صبح روز دوشنبه (۲۲ اکتبر/ اول آبان) ۱۰ نفر که مقامات قضایی جمهوری اسلامی آنها را "مجرمان مواد مخدر" خواندهاند، اعدام شدند. سعید صدیقی که از حدود یک سال پیش به اتهام حمل مواد مخدر زندانی بود، از جمله این اعدامشدگان است. پیش از این مجید سعیدی، برادر سعید صدیقی، به اتهام «گفتوگو با رسانههای فارسیزبان» توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.
ولیالله صد...
یقی،
برادر مجید و سعید صدیقی که در آلمان زندگی میکند، در گفتوگو با دویچه
وله در مورد نحوه اطلاع خانواده از اعدام برادرش میگوید: «صبح یکشنبه [۳۰
مهر] مادرم به دادستانی رفته و با معاون دادستانی صحبت کرده بود. آنجا
گریه و زاری کرده بود، گفته بود من ۱۲ روز از بچهام خبر ندارم. فقط
میدانم در زندان اوین است. مامورها به مادرم گفتند خیالت راحت باشد،
پروندهاینها را میفرستند عفو و بخشیدگی، برو، میگوییم امروز با شما
تماس بگیرد. مادرم وقتی از دادستانی آمد بیرون، با من تماس گرفت و گفت
خوشحال باش، برادرت نجات پیدا کرده است. نیم ساعت بعد مادرم با من تماس
گرفت و گفت سعید گفته شناسنامهمن را بیاورید. شناسنامهمجید و خودتان را
بیاورید. آخرین ملاقات است. صبح میخواهند ما را اعدام کنند. یعنی همه چیز
را به مادرم دروغ گفته بودند.»
ولیالله صدیقی درباره آخرین ملاقات اعضای خانواده با برادرش پیش از اعدام میگوید: «مادرم وقتی به زندان اوین رفت، سعید فقط از او خواهش کرده بود که حکم اعدام او را عقب نیندازند. گفته بود ۱۲ روز تمام من را شکنجه دادهاند. توی این ۱۲ روز نه به او آب داده بودند، نه غذا داده بودند. برادر من ۸۳ کیلو بود. در عکسها معلوم است. ورزشکار بود، ولی ۴۰ کیلو شده بود. مادرم میگوید آن قدر کثیف بود و بوی گند گرفته بود که سربازها طرفش نمیرفتند. گفته بود تمام این ۱۲ روز، هر روز صبح قبل از اذان صبح، در انفرادی را باز میکردند، طنابدار را میانداختند گردنم و بعد پایین میآوردنم و میگفتند حکمات عقب افتاده است.»
ولیالله صدیقی درباره آخرین ملاقات اعضای خانواده با برادرش پیش از اعدام میگوید: «مادرم وقتی به زندان اوین رفت، سعید فقط از او خواهش کرده بود که حکم اعدام او را عقب نیندازند. گفته بود ۱۲ روز تمام من را شکنجه دادهاند. توی این ۱۲ روز نه به او آب داده بودند، نه غذا داده بودند. برادر من ۸۳ کیلو بود. در عکسها معلوم است. ورزشکار بود، ولی ۴۰ کیلو شده بود. مادرم میگوید آن قدر کثیف بود و بوی گند گرفته بود که سربازها طرفش نمیرفتند. گفته بود تمام این ۱۲ روز، هر روز صبح قبل از اذان صبح، در انفرادی را باز میکردند، طنابدار را میانداختند گردنم و بعد پایین میآوردنم و میگفتند حکمات عقب افتاده است.»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر