۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

اظهارات اعضاي سنا و كنگره آمريكا در محكوميت رژيم آخوندي به خاطر دست داشتن در بحران غزه،

اظهارات اعضاي سنا و  كنگره آمريكا در محكوميت رژيم آخوندي به خاطر دست داشتن در بحران غزه،
سناتور روي بلانت عضو سناي آمريكا و نماينده كنگره داچ راپِرزبِرگِر  ٍRuppersberger ، دست داشتن رژيم آخوندي در بحران غزه را محكوم كردند و گفتند رژيم ايران خطري است كه كل خاورميانه را تهديد ميكند. سناتور روي بلانت به تلويزيون سي ان ان گفت اين سلاحها از ايران به غزه ميرسند و اين رژيم در بحران غزه دست دارد.
نماينده كنگره داچ راپِرزبِرگِر نيز گفت: رژيم ايران يک حكومت خطرناک است زيرا خطري است براي خاورميانه و راکتهايي که به غزه مي‌رسند، راكتهاي رژيم ايران هستند.

يس جمهور برگزيده مقاومت در مصاحبه با روزنامه لاليبر بلژيک: غرب بايد روابط خود را با رژيم ايران قطع کند

رئيس جمهور برگزيده مقاومت در مصاحبه با روزنامه لاليبر بلژيک: غرب بايد روابط خود را با رژيم ايران قطع کند
روزنامه سراسری لاليبر چاپ بلژيک - مصاحبه با رئيس جمهور برگزيده مقاومت: «غرب بايد روابط خود را با رژيم ايران قطع کند»
مريم رجوی می گويد به مماشات با رژيم ايران خاتمه بدهيد.
رهبر جنبش اصلی اپوزيسيون ايران، خروج نام مجاهدين از ليست آمريکا را يک گام مهم به جلو در مبارزه عليه رژيم مذهبی حاکم بر تهران می داند.

او روز چهارشنبه در پارلمان اروپا در بروکسل بود تا به مقامات اروپايی برای پايان دادن قطعی به سياست مماشات با حکام جنايتکار ايران و به رسميت شناختن مقاومت مردم ايران عليه فاشيسم مذهبی و برای آزادی و دموکراسی فراخوان بدهد.
لاليبر چاپ بلژيک - بروکسل
خروج نام سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست سازمانهای تروريستی خارجی آمريکا موقعيت جديدی که رهبر جنبش اصلی اپوزيسيون ايران، مريم رجوی آن را يک گام مهم رو به جلو در مبارزه عليه رژيم آخوندی می داند بعد از اين گام نوبت گامهای بعدی مقاومت است، که مقاومت ايران آن را نمايندگی می کند و سازمان مجاهدين خلق عضو اصلی تشکيل دهنده آن محسوب می شود.
او روز چهارشنبه در پارلمان اروپا در بروکسل بود تا به مقامات اروپايی برای پايان دادن قطعی به سياست مماشات با حکام جنايتکار ايران و به رسميت شناختن مقاومت مردم ايران عليه فاشيسم مذهبی و برای آزادی و دموکراسی فراخوان بدهد.
روزنامه لاليبر با او ملاقات کرد، مريم رجوی گفت: بعد از اين تحول ما خواهيم توانست که فعاليتهای خود را در زمينهای سياسی، اجتماعی، ديپلوماتيک و همچنين شبکه مقاومت را در داخل ايران گسترش دهيم ما همچنين خواهيم توانست کمک مالی جمع کنيم. مردم ايران ترس کمتری برای دست به عمل زدن برای سرنگونی خواهند داشت. ما برای به رسميت شناخته شدن مقاومت ايران تلاش خواهيم کرد چرا که اين نامگذاری به عنوان ستون اصلی سياست مماشات با رژيم آخوندی درهم شکسته شده و تعادل قوا در ارتباط با رژيم ايران و جامعه بين المللی تغيير خواهد کرد.
رژيم آخوندی البته فشار بر مقاومت ايران را افزايش خواهد داد چرا که آنها به خوبی می دانند اين جنبش تنها آلترناتيو در برابر ولی فقيه است بنابراين اعضای جنبش ما در عراق در معرض خطر خواهند بود ساکنان اشرف به کمپ ليبرتی منتقل شده اند و جامعه بين المللی بر آنچه رخ می دهد نظارت دارد. يک دادگاه اسپانيايی رسيدگی به دو قتل عامی که در اشرف رخ داد در دستور کار خود دارد. دولت عراق از اين به بعد محتاط تر خواهد بود، چرا که دادگاههای بين المللی به ويژه در اروپا در صورتی که آنها مرتکب جنايات ديگری شوند آنها را پی خواهند گرفت.
مريم رجوی تأکيد کرد: از آنجا که رژيم آخوندی از توانمندی اقتصادی برای سازماندهی سرکوب، توليد بمب اتمی و صدور بنيادگرايی و تروريسم در خاورميانه و در سراسر جهان استفاده می کند تحريمها به ويژه تحريمهای نفتی عليه اين رژيم ضروری است و بايد افزايش يابد. تحريمهای لازم است اما کافی نيست. می بايد يک سياست قاطع در برابر آخوندها در پيش گرفت کشورهای غربی بايد روابط سياسی خود را با رژيم ايران قطع کنند. زيرا اين روابط تا به حال موجب شده که اين رژيم زمان بيشتری به دست آورد. رژيم آخوندی به سرکوب در سوريه کمک می کند و به بمب اتمی نزديکتر شده است
خانم رجوی گفت: ما خواهان استقرار آزادی و دموکراسی برای مردم ايران هستيم و من مطمئن هستم که چنين چيزی اتفاق خوهد افتاد. ما خواهان يک جمهوری دموکراتيک مبتنی بر جدايی دين از دولت و مبتنی بر ارزشهای انسانی و حقوق فردی، برابری بين زن و مرد، صلح و يک ايران غيراتمی هستيم.

ستار بهشتی این گارگر زحمتکش و روشن در زیر شکنجه جان باخت برای زندگی دیگران یعنی من و تو و برای آزادی و ده ها هزار جوانان گمنام که جان خود را فدای زندگی و آزادی من وتو کردند .بقول خواهرش او تحصیلش فقط سیکل یعنی نهم بود اما باز بقول خواهرش فوق دکترای درد مند بودن را داشت بواقع هم همینطور است باید گفت که پس ما زنده های چه وظیفه ای داریم ؟و آیا باید هنوز در دنیای شک و تردید و پاسیو بودن دور خودمان بچرخیم از خود دفاع کنیم و برای خومان تلاش کنیم که مثلا کسی باشیم یا اینکه باید این حلقه و دور باطل را شکست بمیدان آمد به یاری مقاومت مردم پرداخت . فکر نمی کنم که دیگر جای تردیدی مانده باشد از اینکه فریاد بر آوریم سرنگونی سرنگونی سرنگونی .ماهیت این رژیم از روزی که شورای ملی مقاومت تاسیس شد روشن بود و رهبری مقاومت آقای مسعود رجوی گفتند که افعی کبوتر نخواهد زائید ماهیت این رژیم ضد بشری ضد فرهنگ و ضد ایرانی و ضد انسان و کارش جز جنگ افروزی تروریسم و اعدام و شکنجه نمی تواندباشد .
بواقع بعد از سی خرداد سال 60 دیدیم که رژیم آخوندی و خمینی معلون بروی تظاهرات کنندگان آتش گشود و دستگاه شکنجه و اعدام و سنگسار راه انداخت آنهایئ که تخم و بذر اصلاحات رژیم را ریختند چه از موضع خارجی و مماشات گران را می گویم و چه از داخل در واقع تخم خیانت به مردم ایران و آزادی را کاشتند و تجربه نشان داد نه اینکه به دادی نرسیدن بلکه به رنج و درد و خون این مردم افزودن و سگ هار ولایت جهل و جنایت فقیه را جری تر کردن . آیا اینطور نیست؟
آهای کسانی که در رادیو فردا و صدای آمریکا و صدای آیت الشیطان بی بی سی و دیگر فضای مجازی آخوند ساخته شرکت می کردید از رسانه های رایگان استفاده می کردید باد به قب قب می انداختید که استاد جامعه شناسی فلان دانشگاه و دکتر و نویسنده و فلان وفلان هستید الان نوبت شما ست که اعتراف کنید به اینکه دستگاه عریض طویل تبلیغاتی علیه مقاومت ایران راه انداخته بودید بلکه این افعی کبوتر بزائید و این رژیم اصلاح شود از ستار بهشتی اهل رباط کریم و جمیل از اهواز یاد بگیرید از خون ندا و ندا ها که یاد نگرفتید .اگر هنوز فکر می کنید که خامنه ای آزادی را در سینی طلائی بدست شما و امثال موسوی می دهد سخت در اشتباهید .بشار اسد سوریه را بببنید و قدافی را هم تجربه کردید تازه اینها در جرم و جنایت نوچه خامنه ای و آخوندها هم بحساب نمی آیند .
بگذارید که من خودم اعتراف کنم به کم کارها ی خودم تا اینکه متوجه شوید که قصد درس دادن به کسی را ندارم باور کنید هر بار که بخودم شک کردم و شعله مقاومت و انگیز داشتن را در خودم پائین کشیدم فقط یک حاصل بیشتر نداشت آنهم شرمنده گی بود و شرمنده گی آخر لحظه ای نمی توان فکر کرد که این جانباختگان راه آزادی بیهوده جان خود را از دست دادند و خونشان بهدر رفته زیرا آنها رفتند که راه ما برای آزادی باز شود و حتی خون قربانیان جنگ ضد میهنی حامل یک پیام است که این رژیم برای انسان ارزشی قائل نیست و صرفا برای بقای خودش و رژیمش مگر نه اینکه جنگ و جنگ افروزی را فقط برای بقای رژیم و به بهای هزاران انسلن بی گناه ادامه دادند و معلون میخواست همین مزخرفات اسلام شرعی خود را بر کشورهای همسایه عربی مسلمان حاکم کند البته با همان شیوه ارتجاعی سنگسار و دست بریدن و پا بریدن و شکنجه و اعدام *آیا
میتوان نشست دست روی دست گذاشت و کاری نکرد؟ آخر انسان ماندن مهم است نه شبیه انسان بودن . باید اول خودمان اعتماد به خودمان داشته باشیم که مسئولیم و میتوانیم باری از این مقاومت برداریم و پردهای دودی و شک وتردید ها و حصار آخوند ساخته بدور خودمان را بشکنیم و آنگاه همه چیزهای پوشالی فرو خواهد ریخت و دوباره متولد خواهیم شد در دنیای نو و جدید و با ارزشهای جدید در این زمینه خمینی معلون بزرگترین خیانت را به روشنفکران ما و اعتماد ما کرده است . و چشم امید و دل به مقاومت مردمی ببندیم که از تلاش و فدا کاریهای خودمان شکل گرفته .بایستی افتخار کرد به این مقاومت ما دیگر نمی خواهیم که صدای آمریکا و بی بی سی برای ما آلترناتیو بسازند .
آهای سران سپاه پاسداران و سران رژیم جمهوری اسلامی از چه دفاع می کنید؟ آیا فکر کرده اید یک لحظه که در خدمت جنایتکارترین حکومت تاریخ ایران قرار گرفته اید؟ آنهم بصورت برده و جیره خوار ؟ آیا نمی دانید این جیره و پولی که به شما می دهند آلوده بخون مردم است . آیا نمی دانید پول ها و سرمایه های به یغما رفته منابع همین کشور است که استفاده می شود برای سرکوب و شکنجه همین مردم ؟ فقط نوشتم که بدانید باید شرم کرد از سلاح کشیدن بروی مردمی که از آنها نون می خورید .
صاعقه های آتشین خشم از گلوی وبلاگ نویسانی همچون ستار بهشتی و از سلاح ارتش آزادی بر روی شما جنایتکاران خواهد ریخت .

فوق دکترا ی درمندی

ستار بهشتی این گارگر زحمتکش و روشن در زیر شکنجه جان باخت برای زندگی دیگران یعنی من و تو و برای آزادی و ده ها هزار جوانان گمنام که جان خود را فدای زندگی و آزادی من وتو کردند .بقول خواهرش او تحصیلش فقط سیکل یعنی نهم بود اما باز بقول خواهرش فوق دکترای درد مند بودن را داشت بواقع هم همینطور است باید گفت که پس ما زنده های چه وظیفه ای داریم ؟و آیا باید هنوز در دنیای شک و تردید و پاسیو بودن دور خودمان بچرخیم از خود دفاع کنیم و برای خومان تلاش کنیم که مثلا کسی باشیم یا اینکه باید این حلقه و دور باطل را شکست بمیدان آمد به یاری مقاومت مردم پرداخت . فکر نمی کنم که دیگر جای تردیدی مانده باشد از اینکه فریاد بر آوریم سرنگونی سرنگونی سرنگونی .ماهیت این رژیم از روزی که شورای ملی مقاومت تاسیس شد روشن بود و رهبری مقاومت آقای مسعود رجوی گفتند که افعی کبوتر نخواهد زائید ماهیت این رژیم ضد بشری ضد فرهنگ و ضد ایرانی و ضد انسان و کارش جز جنگ افروزی تروریسم و اعدام و شکنجه نمی تواندباشد .
بواقع بعد از سی خرداد سال 60 دیدیم که رژیم آخوندی و خمینی معلون بروی تظاهرات کنندگان آتش گشود و دستگاه شکنجه و اعدام و سنگسار راه انداخت آنهایئ که تخم و بذر اصلاحات رژیم را ریختند چه از موضع خارجی و مماشات گران را می گویم و چه از داخل در واقع تخم خیانت به مردم ایران و آزادی را کاشتند و تجربه نشان داد نه اینکه به دادی نرسیدن بلکه به رنج و درد و خون این مردم افزودن و سگ هار ولایت جهل و جنایت فقیه را جری تر کردن . آیا اینطور نیست؟
آهای کسانی که در رادیو فردا و صدای آمریکا و صدای آیت الشیطان بی بی سی و دیگر فضای مجازی آخوند ساخته شرکت می کردید از رسانه های رایگان استفاده می کردید باد به قب قب می انداختید که استاد جامعه شناسی فلان دانشگاه و دکتر و نویسنده و فلان وفلان هستید الان نوبت شما ست که اعتراف کنید به اینکه دستگاه عریض طویل تبلیغاتی علیه مقاومت ایران راه انداخته بودید بلکه این افعی کبوتر بزائید و این رژیم اصلاح شود از ستار بهشتی اهل رباط کریم و جمیل از اهواز یاد بگیرید از خون ندا و ندا ها که یاد نگرفتید .اگر هنوز فکر می کنید که خامنه ای آزادی را در سینی طلائی بدست شما و امثال موسوی می دهد سخت در اشتباهید .بشار اسد سوریه را بببنید و قدافی را هم تجربه کردید تازه اینها در جرم و جنایت نوچه خامنه ای و آخوندها هم بحساب نمی آیند .
بگذارید که من خودم اعتراف کنم به کم کارها ی خودم تا اینکه متوجه شوید که قصد درس دادن به کسی را ندارم باور کنید هر بار که بخودم شک کردم و شعله مقاومت و انگیز داشتن را در خودم پائین کشیدم فقط یک حاصل بیشتر نداشت آنهم شرمنده گی بود و شرمنده گی آخر لحظه ای نمی توان فکر کرد که این جانباختگان راه آزادی بیهوده جان خود را از دست دادند و خونشان بهدر رفته زیرا آنها رفتند که راه ما برای آزادی باز شود و حتی خون قربانیان جنگ ضد میهنی حامل یک پیام است که این رژیم برای انسان ارزشی قائل نیست و صرفا برای بقای خودش و رژیمش مگر نه اینکه جنگ و جنگ افروزی را فقط برای بقای رژیم و به بهای هزاران انسلن بی گناه ادامه دادند و معلون میخواست همین مزخرفات اسلام شرعی خود را بر کشورهای همسایه عربی مسلمان حاکم کند البته با همان شیوه ارتجاعی سنگسار و دست بریدن و پا بریدن و شکنجه و اعدام *آیا
میتوان نشست دست روی دست گذاشت و کاری نکرد؟ آخر انسان ماندن مهم است نه شبیه انسان بودن . باید اول خودمان اعتماد به خودمان داشته باشیم که مسئولیم و میتوانیم باری از این مقاومت برداریم و پردهای دودی و شک وتردید ها و حصار آخوند ساخته بدور خودمان را بشکنیم و آنگاه همه چیزهای پوشالی فرو خواهد ریخت و دوباره متولد خواهیم شد در دنیای نو و جدید و با ارزشهای جدید در این زمینه خمینی معلون بزرگترین خیانت را به روشنفکران ما و اعتماد ما کرده است . و چشم امید و دل به مقاومت مردمی ببندیم که از تلاش و فدا کاریهای خودمان شکل گرفته .بایستی افتخار کرد به این مقاومت ما دیگر نمی خواهیم که صدای آمریکا و بی بی سی برای ما آلترناتیو بسازند .
آهای سران سپاه پاسداران و سران رژیم جمهوری اسلامی از چه دفاع می کنید؟ آیا فکر کرده اید یک لحظه که در خدمت جنایتکارترین حکومت تاریخ ایران قرار گرفته اید؟ آنهم بصورت برده و جیره خوار ؟ آیا نمی دانید این جیره و پولی که به شما می دهند آلوده بخون مردم است . آیا نمی دانید پول ها و سرمایه های به یغما رفته منابع همین کشور است که استفاده می شود برای سرکوب و شکنجه همین مردم ؟ فقط نوشتم که بدانید باید شرم کرد از سلاح کشیدن بروی مردمی که از آنها نون می خورید .
صاعقه های آتشین خشم از گلوی وبلاگ نویسانی همچون ستار بهشتی و از سلاح ارتش آزادی بر روی شما جنایتکاران خواهد ریخت .

۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

پاسدار سعيد قاسمی: خط سوراخ است. علمدارها خسته شده اند

1391:08:28
پاسدار سعید قاسمی
پاسدار سعيد قاسمی



پاسدار سعيد قاسمی از فرماندهان سپاه پاسداران و سرکرده لباس شخصيهای خامنه ای، درباره اوضاع بحرانی رژيم و نگرانی شديد خامنه ای، خطاب به سران قوای رژيم گفت: «وقتی گيج بازی درمی آوريد، ننه من هم می فهمد که نامه نگاری شما باعث می شود که اذهان جامعه متوجه می شود که خط سوراخ است. ديشب بغض و نگرانی رهبر را در تصوير ديديد. هزاری هم که جوانان رهبر را گرم کردند که آقاجان! نگران و ناراحت نباش، نگرانی و استرس را در چشم های رهبر می ديديد».

وی اضافه کرد: خط سوراخ است. علمدارها خسته شده اند... .. الآن شما داريد به عمد يا به سهو اين بلا را سر فرماندهی کل قوا هم می آوريد. اين که نمی شود بگوييد: «ای رهبر آزاده! آماده ايم آماده!» و بعد رهبر در خط مقدم هم شناسايی کند، هم ديده بانی کند و هم نگهبانی بدهد. پاسدار قاسمی خطاب به احمدی نژاد گفت: از يک جا به بعد، پيچ پيچيد، رئيس جمهورش نپيچيد، رئيس جمهور سقوط می کند. بنا به هر دليلی يابو او را برداشت! نمی توانی به زور صندلی را نگه داری آقا! تحويل بده برو...

سرکرده لباس شخصيهای خامنه ای، رفسنجانی را نيز مورد حمله قرار داد و گفت: آقای هاشمی! اگر خواستيم برگرديم به دلار 400 تومان زمان تو و زمان جنگ برنمی گرديم... نمی شود در بندر انزلی گوش ماهی و صدف پلاستيکی چينی 40هزار تومان معامله شود. کلاه حصيری که يک عمر صنايع دستی گيلان و مازندران بوده است، چينی اش در مازندران پر باشد. ديگر کسی در گيلان و مازندران سبد نمی بافد.. اينها محصول تو هستند آقای هاشمی و همين طور تا زمان آقای احمدی نژاد».
وی در ادامه اضافه کرد: پريروز آمديد فشفشه هوا کرديد که خودروی ملی درست کرده ايد. الآن می رويم می بينيم کارخانه تعطيل است. ايران خودرو ديزل با چندين هزار پرسنل تعطيل است. چرا؟ می گويد اين بايستی از کره می آمد، اين بايد از چين می آمد، اين بايستی از فلان جا می آمد. پس دروغ می گفتيد.

نامه سرگشاده مهدی داداش زاده به مهدی کوچک زاده، نماینده مجلس ضد مردمی خامنه ای


از اینکه وقت و جوهر خودکار خود را صرف نوشتن به تو میکنم، بر خود شرمسارم، ولی دو نکته باعث شد نتوانم تاب بیاورم و سکوت اختیار کنم.
اول و مهمترین دلیل، مرحوم ستار بهشتی  و دوم سخنی از دهان تودرباره مظلومیت نظام!!!


میدانم که جرات خواندن هم نداری، چه برسد به پاسخ دادن. زیرا میدانم امثال شما در خلوت خودتان آنچنان عذاب وجدانی دارید که گویی در میان لایه ای از بتون قرار دارید و راه گریزی ندارید. ولی در جمع چاپلوسان به رهبری و خائنان به مردم، هرکدام به نوعی گوی سبقت را از هم می ربایید.
ولی این دفعه، بد شکلی خود را نشان مردم دادی. حداقل از تجربه (احمد توکلی) کمی استفاده میکردی که از طرفی، خواهان بررسی علت قتل مرحوم بهشتی و سکوت خفت بار مسولان شد و از طرفی، مرحوم بهشتی را به خوارج تشبیه کرد که اگر برائت جستن از نظام کثیف شما، چون خوارج باشد، بهتر که ما را مشرکین بنامید و تمام اسلام را همراه با افتخاراتش دو دستی تقدیمتان میکنیم.

ای مهدی کوچک زاده، نماینده سیصد هزارنفری مجلس (تازه اگر تمایلات رهبری در آرا منظور نشده باشد) تو نماینده کمتر از پنج درصد مردم تهران هم نیستی، پس کاملا خود را نماینده رهبر معظمت بدان و غرق در ولایت باش و سرت را هم بالا نیاور که خبردار نشوی، بیرون چه خبر است.
این بالا و پایین پریدنها را که به خاطر مخالفت با درخواست رسیدگی به علت قتل یک جوان بود، آیا زمانیکه مرغ کیلویی هشت هزار تومان شد هم انجام دادی؟
آیا زمانیکه کودکان را پشت پنجره ماشینت اسپند به دست و گل به دست دیدی، باز هم خودت را به در و دیوار کوبیدی؟
آیا از مظلومیت مردم هم سخنی گفتی؟
آیا به فکر مادر ستار بهشتی و همانند او که از داغ جوانشان روز را شب میکنند و شب را تا صبح خون میگریند، بودی؟

آیا زمانیکه باتوم هم کیشانت بر تن دختران مردم آرام میگرفت هم نا آرامی کردی؟
آیا خودت را جای کارگری قرار داده ای که زمانی که به خانه میرود، از خجالت روی فرزندانش که چشمشان به دست تاول زده پدر کارگرشان است، آرام به گوشه ای میرود و میگوید من خسته ام و خود را به خواب میزند که مبادا فرزندان سراغ مطالبات بر حقشان را بگیرند، چه حسی دارد؟
آیاهای زیادی دارم!!! ولی کو، گوش شنوا ....
و اما مظلومیت نظام!!
حق داری از مظلومیت نظام حرف بزنی، زیرا نظام در کشتار دهه شصت بسیار مظلوم واقع شد، چون نتوانست بیش از سی هزار نفر را بکشد.
نظام در جریان کوی دانشگاه مظلوم واقع شد، چون نتوانست تمام دانشجویان را در جا بکشد و در بند کشد.
نظام در انتخابات 88 بسیار مظلوم واقع شد، چون نتوانست یک دل سیرانسان بکشد و شکنجه کند و تجاوز نماید.
نظام اکنون هم مظلوم است، چون هنوز نتوانسته مردم فقیر و مظلوم را کاملا له نماید.
نظام شما خیلی مظلوم است و من به مظلومیت نظام شما دلم خون است.
مطلبم را به پایان نزدیک میکنم، تو باختی در پیشگاه ملت مظلوم ایران، جاودانه خائنی شدی که کسی از یاد نمی بردت، نیاز به توضیح بیشتر نیست، این نامه را برایت میفرستم تا بدانی که آیندگان فراموش نمیکنند که به در و دیوار کوبیدنت برای دل رهبرت بود، نه دل مردم/
من را هم بکشید مثل بقیه، ولی بدانید هر کدام از این کشتن ها، مانند هرس کردن نهالی میباشد که تازه زمان رشدش فرارسیده.
در پیشگاه مردم مظلوم ایران باختی، هم شرافت را باختی و هم انسانیت را و هم ...
میدانم جوابی برای نامه ام نداری، ولی افتخارم این است که به من بگویند ضد انقلاب و به تو مرید رهبری

فاجعه بزرگ‌تر از مرگ ستار بهشتی، عادی شدن تکرار این حوادث است


۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

جمشید پیمان: بی نگاهت


شـاعـری بی تــو نـمـی گـویـد غـزل
بــی نـگاهـت ، گُـل نـرویـد در بــهــار
بـی حـضـورت،دل نـمی گـیـرد قــرار
بـی کـلامـت،واژه هـا بی مـعنـی اند
بـی دلـیـلَـت،»گفته» ها بـی اعـتـبـار
بـی تو، خواب و چشم من بیگانه اند
بـی تـو ،مـی سوزد دلـم در انـتـظـار
بـی تو، مـی پـوشد افـق رَخـتِ عـزا
مـی شـود بی تـو جـهـانـم سـوگـوار
بـی تـو، بـاغ و دشت و جـنگل پژمُرید
بـی تـو ،ویـران شـد به دل نقشِ بهار
بـی تـو ،مـی مـیـرد نــوا در قلبِ نـی
بـی تـو ،از هـم بـگسلـد گیسویِ تــار
شـاعـری بی تــو نـمـی گـویـد غـزل
بـی تـو بـگریـزد زِ دل،شـور و شـرار
بـی تـو ،جانم می شود بی حوصـله
بـی تـــو ،روزَم تــیـره تـر از شامِ تار
بی تو  ،می پوسد به دل عزمِ سَـفَر
مـی گریزد بی تـو ،شادی زین دیـار
تـا بـه کـی در شـب جـهـانـم بـگـذرد
چون شوم بی تو به ظلمت ره سپار؟
چـنـد گویـم بـی تـو، از بی تو سخـن
چـنـد آرَم عُـمـرِ غــربــت در شــمــار
چـنـد بـیـنـم در افـــق نـقـشـی زِ تـو
چـنـد جـویـم تــک ســواری در غـبـار
وایِ مـن، گر خستـه تـر باشی زِ من
گـر نـبـاشی هـمـرَهـَم در ایـن گــذار
هـق هـقـی تلخ است بی تـو در گلو
بــی تــو سـامــانـی نــگـیــرد روزگار
دســتِ مـن گیر و به فردایـم کـشـان
تـا بـه کـی در چــنــبــرِ پــیــرار و پـار

سر نخ های مهم در پرونده قتل ستار بهشتی/ علت دقیق مرگ چه بود

چکیده :به گفته فعالان دارای تجربه زندان و شکنجه، علائم کبودی بر روی بدن ستار بهشتی که محسنی اژه ای به آن اشاره کرده، دقیقا نشانه های شکنجه ای به نام «جوجه» است که پیگیری آن می تواند سر نخ مهمی برای پیگیری ابعاد نامعلوم این پرونده باشد. در همین حال، اطلاعات جدیدی به کلمه رسیده که نشان می دهد علت دقیق مرگ ستار بهشتی، «از کار افتادن کلیه‌ها در اثر ضرب و شتم در جلسه بازجویی روز جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱» بوده است….

سخنگوی قوه قضاییه در مصاحبه مطبوعاتی خود از وجود آثار کبودی بر حداقل پنج نقطه از بدن ستار بهشتی خبر داده بود. اطلاعات دریافتی از فعالان دارای تجربه زندان و شکنجه نشان می دهد که این علائم، نشانه های شکنجه ای به نام “جوجه” است که به ویژه در بازداشتگاه های پلیس کاملا متداول است. در همین حال، اطلاعات جدیدی به کلمه رسیده که علت دقیق مرگ ستار بهشتی را نشان می دهد.
به گزارش کلمه، ۱۲ روز از مرگ ستار بهشتی در زندان و ۹ روز از اولین انتشار خبرمرگ او بر اثر شکنجه در زمان بازداشت می گذرد، اما هنوز مسئولان توضیحی درباره علت قتل این وبلاگ نویس منتقد در زندان به افکار عمومی ارائه نداده اند. در همین حال گزارش های رسیده حاکی از آن است که علت واقعی مرگ وی، “از کار افتادن کلیه‌ها در اثر ضرب و شتم در جلسه بازجویی روز جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱” بوده است.
به رغم تلاش های پلیس فتا برای سرپوش گذاشتن بر جنایت اخیر، جمع بندی گزارش های ارائه شده به نهادهای مسئول حاکی از آن است که این زندانی سیاسی در بازجویی ها توسط بازجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، به طوری که این شکنجه‌ها باعث از کار افتادن کلیه و مرگ او در روز شنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۱ در بازداشتگاه پلیس فتا شده است.
به گفته این منابع، ادعاهای مطرح شده مبنی بر اعلام نظر نهایی پزشکی قانونی درباره علت مرگ ستار بهشتی نیز صحت ندارد و همانگونه که سخنگوی دستگاه قضایی نیز گفته بود، برای مشخص شدن نتیجه گزارش هایی مانند سم شناسی، زمان بیشتری لازم است.
گزارش سم شناسی از این جهت اهمیت دارد که به طور مستقیم با علت واقعی مرگ ستار بهشتی، یعنی از کار افتادن کلیه ها، در ارتباط است. به گفته پزشکان، از دست رفتن کلیه ها باعث توقف دفع آب، نمک و مواد زائد از بدن می شود و به تورم شدید بافت ها می انجامد. همچنین توقف فعالیت کلیه ها باعث انباشته شدن خون از سموم و مواد زائد می شود که اگر با رسیدگی سریع و انجام دیالیز همراه نشود، در فاصله اندکی موجب بالا رفتن فشار خون و مرگ می شود.
به گزارش کلمه، وجود این اطلاعات باعث شده که در جلسه کمیته پیگیری قتل ستار بهشتی در مجلس که با حضور دادستان تهران، رییس پلیس فتا و و جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ برگزار شد، نمایندگان مجلس از مسئولان پلیس فتا بخواهند با توجه به تایید وجود پنج کبودی روی بدن ستار بهشتی در گزارش اولیه پزشکی قانونی، تحرکات رسانه‌ای درباره ایست قلبی را متوقف کنند و به جای حمایت از بازجویان خاطی، برای محاکمه آن‌ها با مقام‌های قضایی همکاری لازم را داشته باشند.
صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه هم روز چهارشنبه به طور صریح از پیگیری موضوع “شکنجه” ستار بهشتی در زمان بازداشت خبر داد و گفت که “این حادثه به صورت مستقیم ربطی به قوه قضاییه یا زندان اوین ندارد و متهم در اختیار نیروی انتظامی بوده است. اگر اثبات شود که مرگ این شهروند در اثر اهمال یا شکنجه در زمان بازداشت بوده است، ماموران و مسوولان این حادثه مجازات خواهند شد.”
در همین حال، پس از گفته های دادستان کل کشور درباره وجود آثار کبودی بر جنازه ستار بهشتی، برخی زندانیان سابق و افراد مطلع و دارای تجربه های مشابه به کلمه خبر دادند که این علائم، دقیقا نشانه های نوعی شکنجه به نام “جوجه” است که متاسفانه در بازداشتگاه نیروی انتظامی به طور گسترده ای رایج است.
محسنی اژه ای که روز دوشنبه گذشته بالاخره سکوت پنج روزه مسئولان قضایی و امنیتی را شکست، به نقل از گزارش ابتدایی پزشکی قانونی خبر داد که در پنج نقطه از بدن ستار بهشتی از جمله ساق پا، دست، پشت کتف و ران نشانه هایی از کبودی وجود داشته است؛ علائمی که سخنگوی دستگاه قضایی ظاهرا مفهوم آنها را یا نمی دانسته و یا نمی خواسته برای خبرنگاران بازگو کند.
این علائم می تواند سر نخ مهمی برای پیگیری ابعاد نامعلوم این پرونده و تضمین تکرار نشدن چنین فجایعی باشد. این شکنجه که بازجویان به آن “جوجه” می گویند، به گفته فعالان دارای تجربه زندان و شکنجه، یکی از بی رحمانه ترین انواع شکنجه های رایج در برخی بازداشتگاه ها است که احتمالا بر روی ستار بهشتی اعمال شده است.
در شکنجه جوجه، دستبندی به دست و پابندی به پای متهم زده می شود و میله‌ای از میان دستبند و پابند رد می‌کنند و دو سر آن را به قلابی در سقف که برای این منظور یا برای نصب پنکه تعبیه شده، می‌بندند و ساعت‌ها زندانی را در آن حالت نگه می‌دارند و کتک می‌زنند؛ تا اگر کاری کرده، اعتراف کند و اگرنه تحقیر شود و از فحش‌های رکیکی که نثار خود و ناموسش می‌شود عرق شرم بریزد.
اعمال این شکنجه در خصوص ستار بهشتی، احتمالا مربوط به یکی دو روز آخر است. او در شامگاه روز دهم آبان ماه که در بند ۳۵۰ زندان اوین بود، درباره شکنجه های قبلی خود از جمله “قپانی” به زندانیان این بند خبر داد که “در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و درهمان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است. درمواقعی دست های وی را با دستبند بصورت قپانی بسته و کتک می زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین انداخته و با پوتین ضربه های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند در ضمن این شکنجه ها، زشت ترین فحش های رکیک ناموسی نیز نثار وی می شده است.”
این تعابیر را ۴۱ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین در شهادتنامه خود از وی نقل کرده اند. آنها همچنین آورده اند: “زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.”
علاوه بر اینها، باید به مواردی اشاره کرد که کارگر قبرستانی که جنازه ستار در آن دفن شده، به یک شهروند- خبرنگار گفته است. او که نزدیک ترین کسی بوده که جنازه را مشاهده کرده، از وجود آثار کبودی روی مچ دست، محل آرنج و زیر هر دو زانو خبر داده است؛ شبیه گزارش پزشکی قانونی و اظهارات اژه ای، و دقیقا همان نقاطی که در شکنجه جوجه بیشترین فشار به آنها وارد می شود. این کارگر همچنین گفته است که صورت ستار بهشتی را در زمان شست و شو، پر از سدر کرده بودند تا آثار کبودی موقع دفن توسط شاهدان جنازه مشاهده نشود. به گفته وی، “صورت تمام اجساد را پیش از دفن با سدر می پوشانند اما این یکی را بیشتر ریخته بودند توی صورتش تا دیده نشود.”
شکنجه های متداول در بازداشتگاه های پلیس البته محدود به شکنجه دردناک جوجه نیست. انواع دیگری از این شکنجه ها نیز وجود دارد که نشانه های آشکار استقرار بی قانونی و عدول از عدالت در نهادی است که رهبری آن را “هم مظهر اقتدار و امنیت کشور و هم مظهر رأفت با آحاد مردم” توصیف می کند.
یک وکیل دادگستری که دفاع از شماری از زندانیان سیاسی را در سال های اخیر برعهده داشته، در توصیف شکنجه جوجه گفته است: “متهم را مثل مرغ پرکنده و دست و پا بریده به یک میله می بندند و مانند جوجه کباب می گردانند.”
وی در توصیف انواع دیگری از شکنجه نیز گفته: “متهم را در حالاتی دیگر در لاستیک های بزرگ کامیون و تریلر مثل جنین داخل بدن مادر قرار می دهند و شکنجه گران متهم را به نوبت دور یک محوطه می گردانند و یا بیدار خوابی های طولانی و یا همچنین متهم را ساعت ها آویزان می کنند.” به گفته این وکیل زندانیان سیاسی، “در اداره آگاهی درختی است به عنوان درخت سخنگو که متهم را به آن درخت می بندند و شکنجه گران به متهم می گویند آنقدر ترا می زنیم که یا درخت صحبت کند یا تو صحبت کنی.”
فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر کرد که در سال ۸۹ اعدام شد، نیز پیش از مرگ در نامه ای از زندان سنندج در شرح شکنجه های خود نوشته بود: “شکنجه مشهور جوجه کباب اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار می برد و اکثر شب هایی که خودش آنجا بود انجام می داد. دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق می زد.”
مثال ها و اطلاعات دیگری از انواع شکنجه ها و ضرب و شتم های متداول در بازجویی از زندانیان سیاسی نیز وجود دارد. مادر رامین قهرمانی از مقتولان بازداشتگاه کهریزک هم در گفت و گویی گفته بود که پسرش را از پا آویزان کرده بودند.
همچنین شرح تفصیلی شکنجه های اعمال شده بر روی رضا شهابی، فعال کارگری، که در اثر شکنجه ی دستبند قپانی دچار ضایعه ی نجاعی شده و همچنان با مشکلات جسمی ناشی از شکنجه دست و پنجه نرم می کند، مجال دیگری می طلبد.
اما حال که مسئولان در خصوص مرگ ستار بهشتی وعده پیگیری داده اند، آنچه در این پرونده مهم است، اثبات حقایقی است که نه با ۶ روز سکوت مسئولان و رسانه های وابسته به قدرت و یا دهها روز زمان خریدن و به تعویق انداختن پیگری ها می توان آنها را نادیده گرفت، و نه تناقض گویی ها و انتشار خبرهای ساختگی و اظهار نظرهای کذب و بی پایه می تواند بر آنچه بر این زندانی جوان و بسیاری از زندانیان سیاسی دیگر رفته، سرپوش بگذارد.
قابل درک است که اگر این پرونده با نگاهی سطحی بررسی شود و مسئولان نخواهند از این تهدید یک فرصت برای رفع اشکالات حاد سیستم امنیتی و انتظامی بسازند، با چنین نگاهی آشکار شدن حقیقت را هم باعث بی آبرویی بدانند و با تزریق مشتی دروغ به جامعه، بخواهند به سان مسکن و تب بر عمل کنند و زمان بخرند تا افکار عمومی این جنایت را فراموش کند.
اما ذره ای نگرانی از آینده ی کشور و مردم و دین و نظام، هر دلسوز و مصلحت اندیشی را وا می دارد تا با چاقوی جراحی به جان غده ی سرطانی که هر لحظه در بخشی از نیروهای وابسته به قدرت رسوخ می کند، بیفتد و آن را از ریشه بیرون بکشد و بساط شکنجه و خودکامگی بازجویان و نبود نظارت بر ایشان را از دستگاه های امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی جمع کند.

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

صبح امروز:اعدام سه زندانی در ملاء عام در اراک- ٧٧ اعدام رسمی و غیر رسمی در یک هفته

چهار شنبه 14 نوامبر 2012
[English] [فارسى] [français]

حقوق بشر ایران، ٢٤ آبان ماه ١٣٩١: بر اساس گزارش های رسیده از ایران بامداد امروز سه زندانی در ملاء عام در اراک به دار آویخته شدند .
به گزارش تارنمای رسمی دادگستری استان مرکزی " این افراد با هویت بهزاد ٢٧ ساله ، مهدی ٣٧ ساله و میثم ٢٥ ساله در سالهای گذشته به بهانه حمل مسافر دختر جوانی را سوار بر خودرو نموده و پس از انتقال به منزل یکی از متهمین به وی تجاوز مینماید که پس از آنذدو نفر از متهمین دستگیر و با حکم مرجع قضایی روانه زندان می گردند ولی نفر سوم به استان دیگر متواری می شود که پس از مراجعت به محل سکونت خود در اراک و به دلیل درگیری با شخص دیگر با ضربه چوب مرتکب قتل نیز می گردد. که سر انجام پس از دستیگری وی و طرح در شعبه سوم کیفری استان و تایید در هیئت عمومی دیوانعالی کشور سرانجام به اعدام درملا عام محکوم و رای صادره صبح روز چهارشنبه (٢٤ آبان ماه) در ملا عام و با حضور جمع کثیری از مردم اجرا گردید."
بدین ترتیب در یک هفته گذشته بر اساس گزارش های رسمی ٣٠ نفر در ایران اعدام شده اند که احکام ١٠ نفر در ملاء عام اجرا گردیده است
بر اساس گزارش های غیر رسمی نیز در یک هفته گذشته ٤٧ اعدام اعلام نشده در زندان های ایران صورت گرفته است.
سازمان حقوق بشر ایران بار دیگر از جامعه جهانی خواست تا اعدام های بی رویه در ایران را محکوم کند . محمود امیری مقدم سخنگوی این سازمان گفت:" مردم ایران از کودک و پیر روزانه درمعرض نمایش وحشت اعدام های ملاء عام حکومت ایران قرار میگیرند. جامعه جهانی باید دراین قبال واکنش نشان دهد.

۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

sttar bhshty


ستار را دیدیم... از جهنم روی زمین آمده بود!
• شهادت فریبرز رئیس دانا، عبدالفتاح سلطانی، سعید متین پور، فریدون صیدی راد، سعید جلالی فر، سروش ثابت، یاشار دارالشفاء، وحید علی قلی پور، داور حسینی، وجدان، رضا شهابی، بهنام ابراهیم زاده، رضا انصاری راد، اسداله اسدی، غلامرضا خسروی، علی معززی، کامران ایازی، امید خوارزمیان در مورد شکنجه ی ستار بهشتی ...

عده ای از زندانیان سیاسی اوین در پیامی که برای انتشا
ر در اخـتیار اخبار روز قرار گرفته است از دیدار خود با ستار بهشتی در زندان اوین نوشته اند:
مردم ایران و مردم جهان که نگران جان و حیثیت انسان هستید!
ستار بهشتی زندانی سیاسی – عقیدتی را در تاریخ ۱۰ آبان ۱٣۹۱ به بند ٣۵۰ زندان اوین آوردند. از لحظه های ورود هر کس او را دید دانست که وی از یک جهنم روی زمین بیرون آمده است. چهره ی زرد و تکیده و ژولیده که فریاد فروخفته ی درد و آزار را در جلوی چشمان همه ی هم بندیان به نمایش می گذاشت. بدنی فرتوت و ناتوان از راه رفتن عادی، حتی نشستن و خوابیدن و کلامی که اصوات رنج را هجا می کرد. از آغاز دانستیم که او زیر سخت ترین آزارها و شکنجه ها بوده و از بازداشتگاه های پلیس امنیت به اینجا آورده شده است. جای جای کبود شده ی بدن و جای دستنبد و غل بر دست و پایش مهرهایی بودند برای تایید رفتار سنگدلانه با او. او فرزند اعماق شهر تهران و متعلق به خانواده ای بسیار محروم بود و جرمش هم استفاده از کامپیوتر شخصی و بیان آرای خود و دردهای دیگران اعلام شده است. بهشتی چندین بار در اینجا اعلام کرد که به عنوان فردی مستقل همواره مدافع حقوق محرومان و آزادیخواهان به بند افتاده از طریق افشای حقایق به ویژه مجازات های اعدام و حبس و شکنجه بوده است.
متاسفانه توقف او در این تنفس گاه موقت و رنج زا کمتر از ۲۰ ساعت پایید. او را به جای نامعلومی بازگرداندند که بعداً معلوم شد یکی از شعبه های پلیس امنیت بوده است. او در مدت توقف و به خصوص هنگام بازگردانده شدن بارها در حضور بسیاری از هم بندیان اعلام کرد که با او به قصد انهدام یا تبدیلش به چیزی خالی از هر چیز رفتار کرده اند و افزود که اینبار او را در زیر شکنجه و آزار خواهند کشت. نسخه ای از تظلم خواهی و برخی از حرف های او موجود است.
حرف او درست بود. پس از یک هفته در تاریخ ۱۶ آبان ۱٣۹۱ خبر جان باختن او اعلام شد و ما می دانیم که لحظه به لحظه ی مراسم تحویل و تدفین جنازه زیر شدیدترین مراقبت های پلیسی و امنیتی خواهد بود.
ما وظیفه انسانی و تاریخی خود می دانیم که در این حصار و بند فرصت را برای بازنگری حقیقت از دست ندهیم، با هر هزینه ای که ممکن است برایمان داشته باشد. خاموش ماندن ما فقط صحه گذاشتن بر رفتارهای ضد بشری علیه مردم آزادیخواه و به حرف آمده نیست، بلکه امضا کردن گواهی رفتارهای ضد انسانی باز هم بیشتر بر ما و فراموش کردن انسان بودن خودمان است.

امضاء: فریبرز رئیس دانا، عبدالفتاح سلطانی، سعید متین پور، فریدون صیدی راد، سعید جلالی فر، سروش ثابت، یاشار دارالشفاء، وحید علی قلی پور، داور حسینی، وجدان، رضا شهابی، بهنام ابراهیم زاده، رضا انصاری راد، اسداله اسدی، غلامرضا خسروی، علی معززی، کامران ایازی، امید خوارزمیان.

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

نگاهی به کمک مالی 000 220 هزار دلاری سازمان مجاهدین به "اعضاء جدا شده اش" در سال 2008




سال 2003 را میتوان بدرستی سال بود و نبود مجاهدین نامید. سالی که میتوانست از آنها تنها نامی در تاریخ بجا بگذارد و یا با تدبیر و هوشیاری مرکزیت مجاهدین و بویژه نقش سکانداری خانم مریم رجوی و آقای مسعود رجوی این کشتی توفان زده را به سلامت از توفان بود و نبود نجات دهد و به مرحله کنونی برساند. آمریکایی ها که بعد از بمباران تمامی قرارگاههای ارتش آزادیبخش و نابود کرد تمامی زیر ساختارهای این قرارگاهها به یکباره متوجه شدند که تنها توانسته اند از مجاهدین حدود کمتر از 60 شهید و قربانی بگیرند، پس از خلع سلاح آنان به یک بازجویی 16 ماهه روی آوردند که از سوی 7 نهاد امنیتی مختلف آمریکا صورت گرفت. در این بازجویی ها که البته در بعضی موارد از برخوردهای فیزیکی غیر متعارف هم استفاده شده است، از اعضاء مجاهدین میخواستند تا به زیر پرچم آمریکایی ها بروند و دولت وقت آمریکا آنها را به کشورهای امن از جمله ایالات متحده آمریکا منتقل کند. دولت وقت آمریکا همزمان با این بازجوییها مسئله طرح استرداد مجاهدین به ایران را بر روی میز کار می آورد و در این راستا رایزنی های بسیار گسترده ای بین وزارت امور خارجه و دولت وقت آمریکا و نیز با متحدیدنشان صورت میگیرد، اما وزیر دفاع وقت آمریکا یعنی آقای دونالد رامسفلد با این طرح بشدت مخالفت میکند. در نتیجه موضوع در هیئت دولت آقای بوش به تصویب نمیرسد و از دستور کار خارج میشود. در عوض وزارت امور خارجه وقت آمریکا طرحی را برای فروپاشی نرم مجاهدین در دستور کار قرار میدهد. این طرح براندن مجاهدین از مبارزه و پاشاندن مجاهدین با وعده و وعیدهای تو خالی است تا در نهایت بتواند مجاهدین را بشدت تضعیف کند و یا بطور کلی این سازمان را بشکل نرم منهدم کنند. در همین راستا آمریکایی ها در اواخر سال 2003 در قسمت خروجی قرارگاه اشرف چادرهایی را بنا میکنند و با نصب پرچم امریکا در بالای آن و کشیدن سیاج و زنجیر دور این محل نام این محل را کمپ تیپف میگذارند تا "اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین" که با وعدههای پوشالی که از مبارزه میبرند بتوانند به این محل انتقال پیدا کنند. اما وقتی که "اعضاء جدا شده" به این کمپ آمدند با شرایطی بسیار سخت و طاقت فرسا رو به رو شدند. این شرایط رقت انگیز که گاه بهمراه ضرب و شتم آنان از سوی نیروهای نظامی آمریکایی بوده است، باعث شد که در سال 2004 و 2005 بخشی از آنان با پادرمیانی صلیب سرخ و دخالت سفارت رژیم در بغداد به ایران بروند و در ایران مورد لعن و نفرت آشنایان و اقوام خود قرار بگیرند چرا که تا قبل از آن روز آنان را به عنوان مبارز میشناختند و حال تسلیم دشمن ایران و ایرانی شده بودند. وزارت کثیف اطلاعات هم از میان آنان افرادی برای همکار انتخاب کرده و آنان را بکار گرفته و انجمنی تحت پوشش وزارت اطلاعات به نام انجمن نجات را توسعه و تقویت کرد. طرح و برنامه این واحد وزارت اطلاعات، براندن و به خیانت کشیدن مجاهدین دیگر بوده و هست که بی تردید همه در جریان اعمال کثیف آنان هستند. نظام پلید جمهوری اسلامی که بیشترین سود را از اشغال عراق برده و میبرد توانسته بود در پشت صحنه با آمریکاییها به توافقاتی برسد تا بتواند با دست باز تحت پوشش دیدارهای خانوادگی یک تعداد تلفن موبایل در اختیار تعدادی از خائنین جدا شده و مستقر در کمپ تیپف قرار دهد تا از این طریق ارتباط با وزارت اطلاعات مستمرا برقرار باشد. تشکیلات مجاهدین بعد از 16 ماه بازجویی و اثبات عدم وجود هیچگونه نشانه ای از تروریسم در میان اعضاء تشکیلات سازمان مجاهدین از سوی نهادهای امنیتی آمریکا، توانست به عنوان شهروندان غیر نظامی شامل کنوانسیون 4 ژنو شده و با برقراری ارتباطات دیپلماتیک با نیروهای آمریکایی که مسئولیت حفاظت شهر اشرف را داشتند، راهی را باز کند تا برای امرار معاش حدود 3500 نفر از اعضاء خود و توسعه اشرف که دیگر از قرار گاه اشرف به یک محل غیر نظامی به نام شهر اشرف تغییر پیدا کرده بود، مواد اولیه از بازار عراق خریداری کند تا در اشرف آنان را تبدیل به از جمله بنگالهای ( کانتینرهای) مسکونی کند و سپس در بازار عراق بفروشد. از این طریق مجاهدین توانستند ضمن امرار معاش خود بدلیل شرایط بسیار سخت و غیر انسانی "جدا شدگان از مجاهدین" در کمپ تیپف هر گونه مایحتاج آنها را نیز در پی اعلام نیازشان برآورده کنند. از جمله این درخواستهای "جدا شدگان از مجاهدین" مستقر در اشرف میتوان از تلویزیون، ضبط، غذا و انواع مختلف مایحتاجی نام برد که از مجاهدین درخواست میشده و مجاهدین با هزینه های دسترنجشان در شرایط عراق جنگ زده و تحت بحران شدید تهیه کرده بودند را در اختیار آنان قرار میدادند. متاسفانه تعدادی از این "جدا شدگان" که در بالا عرض شد، بعد از گذراندن خط سرخهای انسانی و مبارزاتی، بدلیل شرایط سخت موجود و برای نجات جان خود به هر قیمت و با گذشت زمان و با ارتباطاتی که مستمرا با تهران داشتند تبدیل به مزدوران و ماموران اطلاعاتی جدید نظام پلید جمهوری اسلامی شدند. ماموریت این نوع خائنین اطلاعات دادن در مورد عملکردهای روزانه مجاهدین که از تیپف میتوانستند ببینند بود و کار کردن روی "اعضاء جدا شده" دیگری که به خیانت نکشیده بودند. در این راستا هم رژیم همه نوع سرمایه گذاری روی آنها کرده بود. ماموران وزارت اطلاعات و سفارت رژیم هم هر از گاهی به نام دیدارهای خانوادگی به داخل تیپف رفته و انواع امکانات جاسوسی بر علیه مجاهدین در شهر اشرف را در اختیار آنان میگذاشتند. از جمله این امکانات میشود از دوربین، دوربین فیلبرداری و دوربین عکاسی نام برد. با اعتراضهای پیاپی مجاهدین به آمریکاییها، تلاشهای دوستان مجاهدین در آمریکا و مراجعات آنان به مجامع بین المللی و حقوق بشری از یک سو و تلاش های کمیساریای عالی پناهندگی از سوی دیگر بیکباره در ژانویه 2008 کمپ تیپف از سوی آمریکایی ها بسته شد و "اعضاء جدا شده مجاهدین" بدون یاری رسانی از سوی نیروهای آمریکایی و یا صلیب سرخ به اجبار از سوی آمریکایی ها از آنجا بیرون شدند و آنها باید خودشان را در شرایط بحران زده عراق به کردستان عراق میرساندند تا تحت پوشش کمیساریای عالی پناهندگی قرار بگیرند. آنهایی که به خیانت کشیده شده بودند البته با پولهای طیب و طاهر سفارت رژیم در بغداد به ترکیه و بعد کشورهای اروپایی انتقال پیدا کردند. از این میان میتوان بطور مثال از بتول سلطانی نام برد که با یک مصاحبه مطبوعاتی بر علیه مجاهدین که عکس آن ضمیمه شده است، اوج حسن نیستش را به رژیم به اثبات رسانده بود. در کتابهای مختلف خاطرات زندانیان سیاسی از طیفهای مختلف اعتقادی خوانده ام که اولین گام برای خیانت و رد کردن مرز سرخهای مقاومت در زندان، مصاحبه مدار بسته بوده است تا به این شکل مقاومت دیگر زندانیان بر سر موضع و مقاوم شکسته شود. بعضی از همین مصاحبه کنندگان کارشان به تیر خلاص زدن به رفقای قبلیشان هم میکشید و این اعلام اوج حسن نیت به دشمن ایران و ایرانی در مراحل بعدی موجب میشود که رژیم آنان را در تلویزیون سراسری ایران هم برای متوهم کردن افکار عمومی استفاده کند. در همان اولین روزها که صدها تن از "اعضاء جدا شده" از مجاهدین در شهر های مختلف عراق سرگردان بودند، آیت الله بی بی سی دایه مهربانتر از مادر شد تا این امر که اساسا مجاهدین در آن هیچ نقشی نداشتند را در افکار عمومی بر سر مجاهدین خراب کند و با فرافکنی و شیطان سازی از مجاهدین مدعی آواره کردن "اعضاء سابق سازمان مجاهدین" از سوی سازمان مجاهدین خلق شد. در همان روزها شورای ملی مقاومت اطلاعیه ای صادر کرد و در پاسخ به رادیو آیت الله بی بی سی گفت که دولت فخیمه انگلیس لطف بفرمایند به این "اعضاء جدا شده از مجاهدین" ویزا بدهند، سازمان مجاهدین به هزینه خود هواپیما کرایه میکند و تمامی آنها را به انگلیس می آورد. همزمان با این شرایط و در پی جمع شدن تعدادی از "اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین" که به خیانت کشیده نشده بودند و در خواست کمک آنان از سازمان برای انتقالشان از عراق به کشوری دیگر، آقای مسعود رجوی طی پیامی به مجاهدین مستقر در اشرف دستور دادند که: هر جور که شده، حتی اگر نیاز است ماشینهایتان را بفروشید و به این "اعضاء جدا شده" کمک مالی کنید تا آنها بتوانند خود را به یک کشور امن برسانند. مجاهدین مستقر در اشرف هم بنا به دستور رهبریشان در آغاز به تک تک آنهایی که در جلوی درب ورودی شهر اشرف جمع شده بودند مبالغی بین 1500 دلار تا حد اکثر 4000 دلار به هر نفر بنا به درخواست نیاز آنها برای هزینه کردن و رفتن به کشوری خارج از عراق، پول نقد دادند. این "جدا شده گان از سازمان مجاهدین" توانستند این موضوع را به دیگر رفقایشان در شهر های مختلف عراق بویژه در اربیل و سلیمانیه اطلاع دهند تا آنها هم به درب ورودی شهر اشرف مراجعه کرده و میزان پولی که برای خروج از عراق نیاز دارند را دریافت کنند. مجموعا سازمان مجاهدین 000 220 دلار ( دویست و بیست هزار دلار) به "اعضاء جدا شده" خود در سال 2008 کمک مالی کرد تا آنها بتوانند از عراق خارج شده و خود را به کشورهای همجوار عراق برسانند تا در آنجا بتوانند از طریق سازمان ملل به کشورهای امن برای یک زندگی شرافتمند بروند. در سال 2008 وقتی که بنده در یک جلسه ای با عزیزان مجاهد خلق در پی یک کنفرانس تلفنی با شهر اشرف متوجه این موضوع شدم به مسئولین مجاهدین شدیدا انتقاد کردم که چرا شما در این مورد اطلاعیه ای بیرون نمیدهید که افکار عمومی در جریان این موضوع قرار بگیرند. پاسخی که به بنده داده شد این بود که سازمان مجاهدین اگر میتوانست به آنها بیشتر هم کمک میکرد و اگر شرایط جنگ عراق و دست بستگی های ایجاد شده نبود اساسا نمیگذاشت که این "اعضاء جدا شده" یک چنین شرایط زجر آور تیپف را تحمل کنند و خود سازمان آنها را به کشورهای امن انتقال میداد، چنانچه که قبل از سال 2003 هر کسی که تصمیم میگرفت از مبارزه کنار بکشد و بدنبال زندگی اش برود، سازمان مجاهدین خودش ایشان را به کشوری امن و یا حداقل به کشوری خارج از عراق انتقال میداد. اما امروز با حربه های کثیفی که تعدادی خائن و بریده از مبارزه و مزدوران و همکاران جدید وزارت کثیف اطلاعات نظام پلید جمهوری اسلامی از جمله بتول سلطانی برای شیطان سازی از مجاهدین استفاده میکنند، بنده بیش از سال 2008 برایم جای تامل وجود دارد که چرا سازمان مجاهدین خلق ایران رسما اعلام نمیکند که در شرایطی که بود و نبود یک جنبش انقلابی در میان بوده است، این سازمان با سخاوتی بی اندازه و با پول دسترنج اعضاء اش دویست و بیست هزار دلار به "اعضاء جدا شده اش" کمک مالی نقدی کرده که خودشان را از عراق به کشوری خارج عراق جنگ زده و بحران زده برسانند.

۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

new_win عکاسی در آذربایجان