سؤال:
به مناسبت ماه رمضان و شبهای قدر می خواستيم که در مورد شب قدر و اين که
چرا اين قدر در مورد اهميت اين شب تأکيد شده است توضيح بدهيد.
جواد قديری:
به طور مختصر و کوتاه سعی می کنم که به نکاتی در رابطه با مضمون و محتوای شب قدر اشاره کنم.
واژه قدر بمعنای اندازه و اندازه گذاری است، بعضی از لغات ديگری که از اين ريشه گرفته می شود، تقدير، مقدار و امثال آن است که به لحاظ معنی هم اين اصطلاحات با هم رابطه دارند.
آنچه که در تفاسير و روايات هم در مورد شب قدرآمده اين شبی است که تقدير مشخص می شود، يا سرنوشت بعدی تعيين تکليف می شود.
برای اين که اين مفهوم کلی روشنتر بشود، اجازه بدهيد باين نکته اشاره کنم که اصطلاحاتی از اين قبيل در درون يک فرهنگ و يک ايدئولوژی معنی می دهد، منظور اين است که متناسب با دستگاه ايدئولوژيک می توان به اشکال و مفاهيم مختلفی آنها را معنی کرد، مثل واژه تقوی، اين واژه در فرهنگ و در دستگاه آخوندی يک معنی می دهد و يک کاربرد دارد، در اسلام واقعی يعنی اسلام مجاهدين يک معنی ديگری می دهد، قدر و شب قدر هم همين طور است، اين متناسب با فرهنگ و دستگاه فکری معانی متفاوتی دارد.
خوب است که مفهوم قدر و شب قدر در دو زمينه فرد و اجتماعی بررسی کنيم.
در فرهنگ توحيدی و در اعتقادات مجاهدين، معنای قدر و شب قدر اين است که بر سرنوشت انسان يک جبر کور حاکم نيست، يعنی يک جامعه هميشه محکوم به اين نيست که تا ابد زير بار يک نظام جبار حاکم زندگی کند، به خاطر اين که شب قدری وجود دارد که انسانها می توانند در اين شب، قدر و سرنوشت آينده خودشان را رقم بزنند. و يا در مورد انسان، يک انسان هم به يک سرنوشت کور و از پيش تعيين شده محکوم نيست، فرض کنيم که يکنفر بهر دليل معتاد شده است و يا... .
سؤال اين است که آيا اين سرنوشت کور و جبر است که وضعيت وی را تعيين کرده يا اين که می توان اين وضعيت را تغيير داد.
شب قدرتأکيد و تکيه روی ويژگيهای خداداد انسانی است. انسان صاحب يک اراده است و اين ويژگی خداگونه او است، اين اراده می تواند برای انسان بالاترين کرامت و بالاترين ارزشها را به ارمغان بياورد. در يک کلام در مفهوم انسان شناسانه در مکتب توحيد و قرآن، قدر يعنی به کارگرفتن اراده انسانی برای تغيير، يعنی گرفتن تصميم برای تغيير، برای انتخاب يک مسير زندگی و مبارزه در آينده، من در گذشته هر چه که بودم ولی محکوم نيستم که هميشه همين باشم، در يک شب می توانم تصميم بگيرم و جهتی را عوض کنم، اين که الزامات و بهای اين تغيير مسير چيست موضوع ديگری است، طبعاً آنکسی که يک راه و يک مسير را انتخاب می کند بايد بهای اين انتخاب خودش را هرچه که باشد بپردازد. در غيراينصورت بمعنای واقعی اين يک انتخاب نيست و فقط حرف و لق لقه زبان است.
يک نتيجه ديگر اين موضوع هم اين است که پس انسان مسؤل است، و نمی تواند حرکات و کارهای خودش را به يک جبر کور، به يک جريان خودبخودی که انگار از بيرون خودش تعيين شده موکول کند، چون برايش شب قدری وجود دارد می تواند انتخاب کند و همه چيز را عوض کند.
به عنوان مثال زمانی که فرد راه مبارزه را انتخاب می کند، راه شوريدن و جنگيدن عليه نظام ستمگر حاکم را انتخاب می کند اين يک شب قدر است، و بعد از آن سرنوشت اين فرد انقلابی دگرگون می شود.
در زمينه اجتماعی هم همين طور است، تقدير جامعه را انسانها رقم می زنند، هيچ جامعه ای در يک جبر مطلق دست و پا نمی زند، وقتی انسانها در يک جامعه بر عليه نظام ستمگر می شورند، اين باز هم تقدير و سرنوشت آن جامعه است که رقم می خورد، مثل زمان شاه
سؤال: ممکن است بيشتر توضيح بدهيد که رابطه اين مضامين و محتوا با کارهايی که در شب قدر می کنيم چيست؟ به عنوان مثال چرا شب قدر احيا می گيريم و چرا قرآن به سر می گذاريم و... . ؟
جواد قديری:
سؤال بسيار درستی است، بگذاريد به طور خلاصه يکبار کارها و يا شعائری را که در ماه رمضان انجام می دهيم مرور کنيم، از ابتدای ماه رمضان شروع به روزه می کنيم، روزه مضمونش تقوی است، در آيات مربوط به روزه هم همين آمده است:
يا أيّها الّذين آمنوا کتب عليکم الصّيام کما کتب علی الّذين من قبلکم لعلّکم تتّقون {183}
تقوی هم در يک کلام يعنی رها شدن از اجبارات و قيود برده ساز، که انسان را اسير و برده خودبخودی شرايط می کند.
برای اين منظور از ابتدای ماه رمضان روزه می گيريم، يعنی مطابق احکام و آيين روزه از طبيعی ترين و مشروع ترين خواسته ها و نيازهای غريزی خود آگاهانه در زمان محدود صرفنظر می کنيم. برای اين که تمرين کنيم و نشان بدهيم که جوهر انسانی ما اسير و در قالب و قيد و بند غرايز محصور و محدود نمی شود. شرايط و جبر کور نمی تواند سرنوشت ما را تعيين تکليف کند. در طی اين تمرين و خويشتنداری بالاخره شب قدر و نقطه عطفی برای يک تغيير برای يک تصميم گيری و انتخاب مسير و راه جديد بايد وجود داشته باشد، اين شب است که نهايتاً مسير آينده فرد را تعيين تکليف می کند.
شب قدر با خدا مناجات می کنيم، قرآن به سر می گيريم، نيايش می کنيم، اينها همه پروسه نيايش و استمداد از خدا و ائمه و معصومين است به خاطر اين که من را در راه وفادار ماندن به انتخابم به تعهدی که می سپارم کمک کنند، با تأسی به آنها قوت قلب بگيرم و با کمک آنها بتوانم دشواريهای اين راه را از پيش پا بردارم. و نهايتاً طلوع فجر برای من دنيای جديدی است زندگی جديدی است، و بسوی سرنوشت جديدی که خودم آن را خواسته ام و خودم آن را رقم زده ام جلو ميروم. کسی که راه مبارزه بر عليه ظلم و ستم در جامعه را انتخاب می کند حتماً که در پی آن با تضادهای زيادی مواجه خواهد شد، اين طور نيست که با يک اراده گرايی مبتذل همه مسائل حل و فصل بشود، بهمين خاطر هم نياز به حامی و پشتيبان دارد، بايد پشتش به کوهی محکم باشد که تضادهای راه مبارزه و انقلاب را حل کند، در اساس اينها با تأسی به رهبری که او را در اين راه جلوداری خواهد کرد حل می شود، بهمين خاطر هم هست که ما مجاهدين هميشه در شبهای قدر بالاترين راز و نياز و دعايمان اين است که در تأسی و در پيروی از راهبری مجاهدين موفق باشيم، اين بالاترين تعهد ما است، اين بالاترين قدر ما است که با اين ترتيب است که آرزو می کنيم و از خدا و از همه ائمه معصومين هم کمک می گيريم که بتوانيم شب قدر مردم ايران را رقم بزنيم، تا بتوانيم مردم ميهنمان را از دنيای ظلمانی پر از ستم و سرکوب آخوندها در بياوريم، اما به نظر من اين نه فقط تعهد مجاهدين که تعهد هر ايرانی است.
بنابراين ملاحظه می کنيد که در مبانی تفکر اسلامی چگونه ارزشها و ويژگيهای انسانی برجسته و بارز می شود، و مابه ازای اين خصوصيات از انسان مسئوليت خواسته می شود.
سؤال: می خواستم اين سؤال را مطرح کنم که آخوندها در مورد شب قدر و همين شعائری که شما توضيح داديد چه فکر می کنند و چگونه تبليغ می کنند.
جواد قديری: همان طور که در ابتدا هم توضيح دادم موضوعاتی مثل قدر و شعائر و دعا و... را بايد در چارچوب فرهنگ مربوط به آن بررسی و فهم کرد، در اسلام انقلابی، در ايدئولوژی مجاهدين بترتيبی است که توضيح دادم، اما در فرهنگ آخوندها آنچه که تبليغ می شود بر ضداين است، در فرهنگ آخوندی انسانها در قبر معاصی و گناهان فرو برده می شوند، دعا و نياز و رمضان و هر شعائر ديگری هم حول همين چيده می شود، ملاحظه کنيد در جامعه خودمان آنچه که تراويده می شود، آنچه که تبليغ می شود يک فرهنگ يأس، عدم تحرک و مرگ اجتماعی است، به خاطر اين که آخوندها بتوانند در حاکميت بمانند، بايد مردم ايران در برابر آنها تسليم باشند، کسی جرأت و قدرت اعتراض نداشته باشد. کسی هم صدايش در بيايد و حتی در حد چند کلمه حرف مخالف مقاصد و منويات و يا عليه سرکوب آخوندها اظهارنظری بکند سر و کارش با شلاق و زندان است.
اعتراف به هويت انسانی معنايش داشتن يک دموکراسی اجتماعی است، از کجا معلوم می شود که به انسانها ارزش می گذاريم و حقوق آنها را پاس می داريم، از رعايت حق دموکراتيک آنها در انتخاب، وقتی اين نيست بقيه اش حرفهای پوچ و مزخرف است. دعا اعتراف به گناهانی است که از بابت آنها بايد قصاص بشوی، هرچه بيشتر دعا و نيايش کنی، ماده و معنايش فرو رفتن بيشتر در همان قبر گناهان است، در نتيجه جنبش و حرکت، تصميم برای تغيير مسير، انتخاب آزاد راه زندگی، اينها همه چيزهايی است که انتهايش براندازی نظام آخوندی است.
با اين توضيحات ملاحظه کنيد که قبل از هر چيز ملاها در ماه رمضان بيشترين تلاش خودشان را برای سرکوب و کنترل مردم می کنند و نه تبليغ فکر و انتخاب آزاد و اعتراف به حقوق انسانی مردم.
در شبهای احيا البته آخوندها هم رياکارانه قرآن روی سرشان می گذارند اما هدف از اين کار هم ايجاد سرپوشی برای تحميق مردم و محکم کردن بند اسارت روی آنها است. در اينصورت واضح است که چرا در فرهنگ آخوندها دعا و نيايش و شب قدر هم هيچ معنی و يا سمت و سوی معينی ندارد، خلاصه می شود در مقداری روضه خوانی و نوحه مبتذل و اشگ و آه و ناله بی سمت و سو که ماده و نتيجه معينی برای انسانها ندارد. انگار که خواسته و نياز خدا اشگ و آه آدمها است.
جواد قديری:
به طور مختصر و کوتاه سعی می کنم که به نکاتی در رابطه با مضمون و محتوای شب قدر اشاره کنم.
واژه قدر بمعنای اندازه و اندازه گذاری است، بعضی از لغات ديگری که از اين ريشه گرفته می شود، تقدير، مقدار و امثال آن است که به لحاظ معنی هم اين اصطلاحات با هم رابطه دارند.
آنچه که در تفاسير و روايات هم در مورد شب قدرآمده اين شبی است که تقدير مشخص می شود، يا سرنوشت بعدی تعيين تکليف می شود.
برای اين که اين مفهوم کلی روشنتر بشود، اجازه بدهيد باين نکته اشاره کنم که اصطلاحاتی از اين قبيل در درون يک فرهنگ و يک ايدئولوژی معنی می دهد، منظور اين است که متناسب با دستگاه ايدئولوژيک می توان به اشکال و مفاهيم مختلفی آنها را معنی کرد، مثل واژه تقوی، اين واژه در فرهنگ و در دستگاه آخوندی يک معنی می دهد و يک کاربرد دارد، در اسلام واقعی يعنی اسلام مجاهدين يک معنی ديگری می دهد، قدر و شب قدر هم همين طور است، اين متناسب با فرهنگ و دستگاه فکری معانی متفاوتی دارد.
خوب است که مفهوم قدر و شب قدر در دو زمينه فرد و اجتماعی بررسی کنيم.
در فرهنگ توحيدی و در اعتقادات مجاهدين، معنای قدر و شب قدر اين است که بر سرنوشت انسان يک جبر کور حاکم نيست، يعنی يک جامعه هميشه محکوم به اين نيست که تا ابد زير بار يک نظام جبار حاکم زندگی کند، به خاطر اين که شب قدری وجود دارد که انسانها می توانند در اين شب، قدر و سرنوشت آينده خودشان را رقم بزنند. و يا در مورد انسان، يک انسان هم به يک سرنوشت کور و از پيش تعيين شده محکوم نيست، فرض کنيم که يکنفر بهر دليل معتاد شده است و يا... .
سؤال اين است که آيا اين سرنوشت کور و جبر است که وضعيت وی را تعيين کرده يا اين که می توان اين وضعيت را تغيير داد.
شب قدرتأکيد و تکيه روی ويژگيهای خداداد انسانی است. انسان صاحب يک اراده است و اين ويژگی خداگونه او است، اين اراده می تواند برای انسان بالاترين کرامت و بالاترين ارزشها را به ارمغان بياورد. در يک کلام در مفهوم انسان شناسانه در مکتب توحيد و قرآن، قدر يعنی به کارگرفتن اراده انسانی برای تغيير، يعنی گرفتن تصميم برای تغيير، برای انتخاب يک مسير زندگی و مبارزه در آينده، من در گذشته هر چه که بودم ولی محکوم نيستم که هميشه همين باشم، در يک شب می توانم تصميم بگيرم و جهتی را عوض کنم، اين که الزامات و بهای اين تغيير مسير چيست موضوع ديگری است، طبعاً آنکسی که يک راه و يک مسير را انتخاب می کند بايد بهای اين انتخاب خودش را هرچه که باشد بپردازد. در غيراينصورت بمعنای واقعی اين يک انتخاب نيست و فقط حرف و لق لقه زبان است.
يک نتيجه ديگر اين موضوع هم اين است که پس انسان مسؤل است، و نمی تواند حرکات و کارهای خودش را به يک جبر کور، به يک جريان خودبخودی که انگار از بيرون خودش تعيين شده موکول کند، چون برايش شب قدری وجود دارد می تواند انتخاب کند و همه چيز را عوض کند.
به عنوان مثال زمانی که فرد راه مبارزه را انتخاب می کند، راه شوريدن و جنگيدن عليه نظام ستمگر حاکم را انتخاب می کند اين يک شب قدر است، و بعد از آن سرنوشت اين فرد انقلابی دگرگون می شود.
در زمينه اجتماعی هم همين طور است، تقدير جامعه را انسانها رقم می زنند، هيچ جامعه ای در يک جبر مطلق دست و پا نمی زند، وقتی انسانها در يک جامعه بر عليه نظام ستمگر می شورند، اين باز هم تقدير و سرنوشت آن جامعه است که رقم می خورد، مثل زمان شاه
سؤال: ممکن است بيشتر توضيح بدهيد که رابطه اين مضامين و محتوا با کارهايی که در شب قدر می کنيم چيست؟ به عنوان مثال چرا شب قدر احيا می گيريم و چرا قرآن به سر می گذاريم و... . ؟
جواد قديری:
سؤال بسيار درستی است، بگذاريد به طور خلاصه يکبار کارها و يا شعائری را که در ماه رمضان انجام می دهيم مرور کنيم، از ابتدای ماه رمضان شروع به روزه می کنيم، روزه مضمونش تقوی است، در آيات مربوط به روزه هم همين آمده است:
يا أيّها الّذين آمنوا کتب عليکم الصّيام کما کتب علی الّذين من قبلکم لعلّکم تتّقون {183}
تقوی هم در يک کلام يعنی رها شدن از اجبارات و قيود برده ساز، که انسان را اسير و برده خودبخودی شرايط می کند.
برای اين منظور از ابتدای ماه رمضان روزه می گيريم، يعنی مطابق احکام و آيين روزه از طبيعی ترين و مشروع ترين خواسته ها و نيازهای غريزی خود آگاهانه در زمان محدود صرفنظر می کنيم. برای اين که تمرين کنيم و نشان بدهيم که جوهر انسانی ما اسير و در قالب و قيد و بند غرايز محصور و محدود نمی شود. شرايط و جبر کور نمی تواند سرنوشت ما را تعيين تکليف کند. در طی اين تمرين و خويشتنداری بالاخره شب قدر و نقطه عطفی برای يک تغيير برای يک تصميم گيری و انتخاب مسير و راه جديد بايد وجود داشته باشد، اين شب است که نهايتاً مسير آينده فرد را تعيين تکليف می کند.
شب قدر با خدا مناجات می کنيم، قرآن به سر می گيريم، نيايش می کنيم، اينها همه پروسه نيايش و استمداد از خدا و ائمه و معصومين است به خاطر اين که من را در راه وفادار ماندن به انتخابم به تعهدی که می سپارم کمک کنند، با تأسی به آنها قوت قلب بگيرم و با کمک آنها بتوانم دشواريهای اين راه را از پيش پا بردارم. و نهايتاً طلوع فجر برای من دنيای جديدی است زندگی جديدی است، و بسوی سرنوشت جديدی که خودم آن را خواسته ام و خودم آن را رقم زده ام جلو ميروم. کسی که راه مبارزه بر عليه ظلم و ستم در جامعه را انتخاب می کند حتماً که در پی آن با تضادهای زيادی مواجه خواهد شد، اين طور نيست که با يک اراده گرايی مبتذل همه مسائل حل و فصل بشود، بهمين خاطر هم نياز به حامی و پشتيبان دارد، بايد پشتش به کوهی محکم باشد که تضادهای راه مبارزه و انقلاب را حل کند، در اساس اينها با تأسی به رهبری که او را در اين راه جلوداری خواهد کرد حل می شود، بهمين خاطر هم هست که ما مجاهدين هميشه در شبهای قدر بالاترين راز و نياز و دعايمان اين است که در تأسی و در پيروی از راهبری مجاهدين موفق باشيم، اين بالاترين تعهد ما است، اين بالاترين قدر ما است که با اين ترتيب است که آرزو می کنيم و از خدا و از همه ائمه معصومين هم کمک می گيريم که بتوانيم شب قدر مردم ايران را رقم بزنيم، تا بتوانيم مردم ميهنمان را از دنيای ظلمانی پر از ستم و سرکوب آخوندها در بياوريم، اما به نظر من اين نه فقط تعهد مجاهدين که تعهد هر ايرانی است.
بنابراين ملاحظه می کنيد که در مبانی تفکر اسلامی چگونه ارزشها و ويژگيهای انسانی برجسته و بارز می شود، و مابه ازای اين خصوصيات از انسان مسئوليت خواسته می شود.
سؤال: می خواستم اين سؤال را مطرح کنم که آخوندها در مورد شب قدر و همين شعائری که شما توضيح داديد چه فکر می کنند و چگونه تبليغ می کنند.
جواد قديری: همان طور که در ابتدا هم توضيح دادم موضوعاتی مثل قدر و شعائر و دعا و... را بايد در چارچوب فرهنگ مربوط به آن بررسی و فهم کرد، در اسلام انقلابی، در ايدئولوژی مجاهدين بترتيبی است که توضيح دادم، اما در فرهنگ آخوندها آنچه که تبليغ می شود بر ضداين است، در فرهنگ آخوندی انسانها در قبر معاصی و گناهان فرو برده می شوند، دعا و نياز و رمضان و هر شعائر ديگری هم حول همين چيده می شود، ملاحظه کنيد در جامعه خودمان آنچه که تراويده می شود، آنچه که تبليغ می شود يک فرهنگ يأس، عدم تحرک و مرگ اجتماعی است، به خاطر اين که آخوندها بتوانند در حاکميت بمانند، بايد مردم ايران در برابر آنها تسليم باشند، کسی جرأت و قدرت اعتراض نداشته باشد. کسی هم صدايش در بيايد و حتی در حد چند کلمه حرف مخالف مقاصد و منويات و يا عليه سرکوب آخوندها اظهارنظری بکند سر و کارش با شلاق و زندان است.
اعتراف به هويت انسانی معنايش داشتن يک دموکراسی اجتماعی است، از کجا معلوم می شود که به انسانها ارزش می گذاريم و حقوق آنها را پاس می داريم، از رعايت حق دموکراتيک آنها در انتخاب، وقتی اين نيست بقيه اش حرفهای پوچ و مزخرف است. دعا اعتراف به گناهانی است که از بابت آنها بايد قصاص بشوی، هرچه بيشتر دعا و نيايش کنی، ماده و معنايش فرو رفتن بيشتر در همان قبر گناهان است، در نتيجه جنبش و حرکت، تصميم برای تغيير مسير، انتخاب آزاد راه زندگی، اينها همه چيزهايی است که انتهايش براندازی نظام آخوندی است.
با اين توضيحات ملاحظه کنيد که قبل از هر چيز ملاها در ماه رمضان بيشترين تلاش خودشان را برای سرکوب و کنترل مردم می کنند و نه تبليغ فکر و انتخاب آزاد و اعتراف به حقوق انسانی مردم.
در شبهای احيا البته آخوندها هم رياکارانه قرآن روی سرشان می گذارند اما هدف از اين کار هم ايجاد سرپوشی برای تحميق مردم و محکم کردن بند اسارت روی آنها است. در اينصورت واضح است که چرا در فرهنگ آخوندها دعا و نيايش و شب قدر هم هيچ معنی و يا سمت و سوی معينی ندارد، خلاصه می شود در مقداری روضه خوانی و نوحه مبتذل و اشگ و آه و ناله بی سمت و سو که ماده و نتيجه معينی برای انسانها ندارد. انگار که خواسته و نياز خدا اشگ و آه آدمها است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر