۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

مفهوم پويـای «قـدر» و «تقـوی» - به قلم استاد جلال گنجه ای

جلال گنجه ای



در ورود به اين بحث، يادآوری می شود که به رغم اعلان اين مطلب که قرآن مجيد در ماه مبارک رمضان، 13سال پيش از هجرت، بر حضرت محمد، پيامبر اسلام (ص) فروفرستاده شده است، روز وقوع اين رخداد بسيار مهم بر مسلمانان کتمان شده و تا آنجا که به قرآن برمی گردد، اکتفا فرموده به اين مقدار که اين امر در «شب قدر» صورت گرفته است. و تا آنجا که به پاسخهای پيامبر (ص) در برابر پرسش مؤمنان صورت گرفته، آن حضرت از تعيين دقيق اين شب خودداری می فرموده و اکتفا می نمود که برای تبرک به اين شب «نامعين»، شبهای دهه آخرين ماه رمضان را دريابيد. آيا اين کتمان از جانب پيامبر اسلام (ص) بدين معنی است که يک «شب معين» به مثابه يک موسم روزشمارانه و تقويمی، فاقد اهميت است؟ اين در عين آن است که بزرگداشت موسم نزول قرآن، يعنی ماه رمضان، اهميتی چنان بالا دارد که ماه روزه داری مسلمانان قرار داده شده است.

برای توضيح بيشتر اين پرسش، شايسته است که به اهميت «شب قدر» در بيان قرآن نگاه بکنيم: در معروفترين سوره قرآن در اين موضوع، سوره قدر (انا انزلنا...) خطاب به پيامبر (ص) گفته شده است که: «ما ادراک ما ليله القدر». (از کجا بدانی که ليله القدر چيست؟) و سپس ادامه می دهد که: (گويا که اگر می دانستی!) «شب قدر برتر از هزار ماه است چرا که در اين شب، فرشتگان در سراسر اين شب تا دميدن صبح، هر آنچه را که سلام و سلامتی و رهايی و رهيدن از خطرهای پيش راه بر بشر است، فرود می آورند». (1). به نظر نمی آيد که شبی با چنين رهاوردهايی از سلام و سلامتی را بتوان با هر مقدار زمان، نه «هزار ماه» و نه هزاران ماه متفاوت، مقايسه کرد.
به اين ترتيب، معنی «هزار ماه» در عبارت اين سوره بايستی نه به معنی عددی (1+999)، بلکه به معنی نمادين و استعاره يی اين کلمه باشد، يعنی «ماههای بسيار فراوان» که با همه انبوهی خود تحت تأثير «زمانی کوتاه» رقم خواهند خورد، هم چون زمانه های بلندی پس از «نزول قرآن» و پيدايش «ديانت اسلام» که از شب اين رويداد، يعنی «شب قدر»، اثر پذيرفتند و هم چنان اثر خواهند پذيرفت، و در حقيقت، همان شب قدر محمدی (ص)، حامل «سلام و سلامتی و رهايی و رهيدن از خطرهای پيش راه بر بشر»، برای تمامی اين مدت بلند بوده است که اينک نه بيشتر از «هزار ماه» که به افزونتر از «هزار سال» هم بالغ شده است.

باين ترتيب، گويی يک گام به فهم اين موضوع نزديکتر می شويم که چرا حضرت محمد (ص) از تعيين يک شب معين «تقويمی» خودداری می فرمود: زيرا که طبق آموزشهای قرآن، تحقق نويدهای «سلام و سلامتی و رهايی و رهيدن»... در گرو شرايط تعريف شده يی است که کمترين ارتباطی با ايام و ماه و سال، و خلاصه با «زمان تقويمی» ندارند. بعکس، چه بسا با گوش فرادادن به نکات قرآن در زمينه اين «شرايط تعريف شده» در تأمين «سلام و رهايی»، بيشتر پی ببريم که چرا از معرفی يک شب معين، که تنها يک «ليله القدرتاريخی» بوده، مصرانه خودداری می شده است و تعيين نکرده اند که آن شب با کدامين شب ماه رمضان مصادف بوده است؟
آری، «ليله القدرتاريخی»، يعنی همان شبی که در 13سال پيش از هجرت، شاهد نازل شدن قرآن بر محمد (ص) بوده، اگر ارزش و موضوعيتش به نزول قرآن بوده که لاجرم چنين بوده است، پس تنها همان يک بار و برای هميشه همان يک بار به وقوع پيوسته است و ديگر هرگز، تا چه رسد هرساله، شاهد نزول قرآن ديگری بر محمد ديگر و يا همان محمد (ص) نخواهيم بود که خود نيز کمتر از ربع قرن پس از بعثت بيشتر نزيست، و جهان خاکی را برای هميشه بدرود گفت. تنها اين می ماند که همان شب را به «يادبود» يک «شب قدر» در گذشته تاريخی بزرگ بداريم و نه يک «شب قدر» ديگر و تازه. کاری که اگر مورد نظر اسلام و پسنديده بود، پيامبر (ص) نبايستی از مشخص کردنش چنان امتناعی نشان می داد.

مشروط به کارکرد انسان! آيا آموزش «شرايط تعريف شده» که مايه تحقق نويدهای «سلام و رهايی»... است، در قرآن قابل جستجو است؟ پاسخ به طور قطع مثبت است. زيرا، جدا از آن که اين اساسی ترين رسالت کتابی شمرده می شود که به عنوان کتاب «هدايت» به «فلاح» و «رهايی» فرزند انسان، قدم به دنيای سرنوشت وی نهاده، متن قرآن هم به همين صراحت دارد. از جمله، آنجا که می فرمايد: «به طور مؤکد، خداوند به تغيير سرنوشت هيچ قوم و ملتی بر نمی خيزد تا که خود به دگرگونی وضعيت خويشتن خويش برخاسته باشند»... . (2).

آری، شکی نيست که در جهان آفريدگان، جهانی که با ضوابط معين از سوی آفريننده پديدار شده و به حرکت و پيشرفت روانه است، اين اراده و مشيت خداوندی است که جريان داشته و خواهد داشت اما اراده و مشيت حضرتش که جهان را به سمت مشخص تکاملی هدايت می کند، شباهتی به هوسهای بی قاعده در نزد ارباب قدرت دنيايی ندارد. بلکه تنها در چارچوب مقتضيات مشخص همان سمت و هدف تکاملی جاری خواهد بود و باز هم مطابق قرآن، مفاهيمی از قبيل «امر» و «فرمان» و «مشيت» خداوند، جز بدين معنی نيست که: «و کان أمراللّه قدرًا مّقدورًا». {و چنين بوده که فرمان خداوندی اندازه های مشخص شده است} (3).
بر اين قاعده، «شب قدر» با همه «سلام و رهايی»... که به ارمغان می آورد، همانا در چارچوب «فرمان خداوند»، به مفهوم «اندازه های مشخص» در نظام آفرينش و تکامل، شامل نظام آفرينشی و تکاملی سرنوشت انسان، خواهد بود. (طبق آيه38 سوره احزاب). و اين يعنی که تنها در شرايطی «شب قدر» خواهد شد و ارمغان «سلام و رهايی» را خواهد آورد که «قوم» و انسان مربوطه به «دگرگونی وضعيت خويش» (طبق آيه11سوره رعد) برخاسته باشد. به همان ترتيبی که در «شب قدر» محمدی و پيدايش دين اسلام نيز شاهد تحقق چنين مقدمات و شرايطی در اوضاع و احوال آن حضرت و خاندان محمدی و مردمان مکه نيز بوديم (4).
تا اين جا و در پرتو آموزش مختصری از قرآن که نمونه آورديم، اين روشن است که برای اهل و مدافعان «وضع موجود»، کسانی که در جستجوی هر گونه تغييری تکاملی در سرنوشت خويش و فرزند انسان نبوده و نيستند، هرگز کمترين «شب قدری» در ميان نخواهد بود. اين مهم نيست که اندر «مساجد» زيان و «ضرارشان» چندين و چند کتابچه های موسوم به «قرآن» را بر سر بگيرند بدين طمع که با تقديم عباراتی «تملق آميز» به نام «دعا» و «عبادت» و يا جملاتی متکديانه و برده وار را به نام «توبه» و «ندامت» گناهان بخوانند و بنالند، ليکن بايد ديد و دانست که تمامی «اطوار» و «شکلک» شبيه به خداشناسی شان تنها ستيزه ورزيدن با مشيت جاری خداوند بر هستی و تاريخ است و از هر چه برخاسته باشد، از خداشناسی و اسلاميتشان برنخاسته است.

شبيه اين مسکينان چسبيده به «وضع موجود»، سرنوشتی محروم از «شب قدر» است که ترقيخواهان مفتخور! بدان چشم بدوزند. چرا که مطابق قانون قرآن و نظام فرارسيدن «قدر»، خداوند مشيت گذار «تغيير» و «تکامل»، اين موهبت را برای کسانی نوشته است که عملاً و به واقع، به پرداختن بهای «تغيير خويشتن خويش» برخاسته باشند.
حال، می ماند اين پرسش که آيا قرآن به تشريح و آموزش اين شرايط و مقدمات، در کجا و چگونه پرداخته است؟

نگاهی به مخاطبان و کارکرد قرآن اگر به مطالب بالا دقت کرده باشيم، بايستی به ناپختگی پرسش اخير در سطر فوق، پی برده باشيم. زيرا آورديم که برخورداری از قرآن، به معنی برخورداری از همان «سلام و رهايی» که پيام «شب قدر» است و در هيأت قرآن به محمد (ص) نازل آمد، منطقی نيست که نصيب حافظان «وضع موجود» و يا «ترقی خواهان» «مفتخور» بشود. اين حقيقتی است که در جای جای قرآن به آن تصريح شده و از جمله در اولين سطرهای تدوين قرآن می خوانيم: «و در اين کتاب از بابت آن که «اهل تقوی» را هدايت می کند، شکی نيست». (5).
به اين ترتيب، قرآن هرگز دعوی نکرده که به مانند يک اثر خواندنی در معرض فهم خواننده يی است که واجد «سواد خواندن و نوشتن» (به زبان عرب) بوده و يا مانند کتابی علمی است که صاحبان صلاحيت و تخصص در علم مربوطه، -مثلاً علوم اسلامی- قادر به استفاده از آن هستند. خير!، قرآن کلامی قابل فهم و دريافت برای اهل «تقوی» است. و چنان که خود تصريح می فرمايد: «و از قرآن آن چه فرو می فرستيم برای اهل ايمان شفا و رحمت است و جز مزيد زيانکاری برای ستمکاران ببار نياورد». (6). تصريحی که در حد خود، منظور از «تقوی» را بيان می کند. کسی که از «ستمکاران» نباشد. به اين ترتيب، روشن است که منظور از «تقوی»، همان طور که از معنی لغوی اين واژه فهميده می شود، (برای يادآوری: معنی اين واژه در زبان عرب، «حفظ و خويشتنداری از لغزش» است. (7). «تقوی» ارزشی وابسته به يک دين معين و يا دين اسلام نيست و چنان که می دانيم، قرآن با دعوت غيرمسلمين به پيامهای خويش، کار را شروع کرد.
آری، مفهوم «تقوی» نگاهبانی و نگاهداری نفس و خويشتن خويش از ستم و فرومايگی است. اين پايه شروع آشنايی با پيامهای قرآنی است که بسی مدعيان ديانت فاقد آنند و بسا مردمان بی ادعا که اهل «مرز» و «مرزداری» شرافتمندانه با ستم و ستمکاران هستند، مخاطبان حقيقی اين کتاب شمرده می شوند، چنان که در تجربه تاريخی هم شاهد بوديم که «بت پرست» يا «خدا پرست» توانستند بشنوند و برانگيخته شوند و به مدارج برتر راه بگشايند.
با توجه به معنی «تقوی»، يعنی مرتبتی که انسان به طور نسبی از لغزشها، يا برخی لغزشها، محفوظ بوده و مصونيت يافته باشد، در می يابيم که «تقوی» يک امر عينی است. مثلاً ، همين که کسی به اين منش درآيد که ديگر اجازه برخی پليديها را به خود ندهد، برای مثال، حاضر نباشد شکمش را با نان دزدی پر کند. و يا برای رفاه دنيا به منجلاب مزدوری ستمکاران، خدمت «ولايت خمينی» و وزارت بدنام «اطلاعات آخوندی» در آيد. همين، مفهوم تقوی است. و ما هر کدام و به هر نسبتی که از دست مصونيت و تقوی رسيده باشيم، مخاطب هدايت بی شک و ريب قرآن هستيم. و اين يعنی که مخاطب قرآن و اثرپذير پيامی خواهيم بود که انسان متقی، به اين درجه نايل می آيد.
حال اگر به همين مفهوم دقت کنيم، به وجهی ديگر از مفهوم «قدر» راه می گشاييم بدين بيان که آری، «شب قدر»، در گرو کارکرد انسان، محدود به شبی منقضی شده در افزون از 1400سال پيش نيست که قرآن در آن بر محمد (ص) نازل شده است. بلکه هرگاه که فرزند انسان به ساختن «تغييری» برخيزد که ظرفيت «سلام و رهايی» نوينی خلق کند، به آفريدن يک «قدر» نوين نايل آمده است. اما در عين حال، از اين وجه و معنی نيز غافل نبايد بود که اگر همان «شب قدر» ديرين، همان «شب قدر محمدی-ص» که به اعتبار نزول قرآن صاحب «قدر» شده، به نوعی گذشته ماضی و راهی منقضی شده، اختصاص ندارد و محدود نيست. بلکه، انسان زمانه، هر زمان و متناسب با شرايط اجتماعی و تاريخی خودش، چنان چه شرط ياد شده را محقق کرده، درجاتی از تقوی را ايجاد کرده و پيموده باشد که خود را در رديف مخاطبان قرآن قرار بدهد، مصداق تازه يی از نزول قرآن بر قلبی برخوردار از «تقوی» را محقق کرده است.

آری و تا آنجا که به خداوندی خدا برمی گردد، هدف اعزام رسولان که همانا هدايت و رحمت آفرينی خداوند است، يک نعمت جاری و هميشگی و ذاتی خداوند مهربان است. و البته، که برخورداری از اين نعمت توسط مخاطب بشری، بدين برمی گردد که چه کسی و در چه هنگامی در شمار اهل تقوی و شايسته خطاب وحی و راهنمايی خداوند باشد. چيزی که نسبت به امر مبنايی، يعنی رحمت خداوند، چونان «شرط لازم» است و بايد فراهم باشد تا رحمت خداوند محقق شود. اين شرط، گويی گوش فرزند انسان بسته است و بدهکار هزار وحی هم که بر وی نازل کنی، نخواهد بود.
اين درست همان آموزشی است که در اصطلاحات «مجاهدين خلق» رواج دارد که: ليله القدر را بايد برای خود و برای خلق خود رقم بزنيم». يعنی به کارکرد ما، کارکرد انسان، بستگی دارد که آيا شرط تقوی را محقق کرده ايم؟
اين، چنان که مشاهده می کنيد، نتيجه يک بررسی در قرآن است که روشن می دارد: از يک سوی، منطقی نيست که فقط يک شب در 15قرن قبل چنين کارايی و ارجمندی داشته باشد. و از سوی ديگر، اين روزی و مشيت خداوند، متناسب و در پاسخ ظرفيت و عملکرد انسان، يعنی همان «تقوی»، بر هيچ واجد شرايط در هر جای تاريخ که باشد، بسته نيست. و اين مسئوليت و عمل صالح انسانها است که سرنوشت شب قدر را رقم می زند، همان دستاورد و فضيلتی که نام عقيدتی و قرآنی آن «تقوی» است. نه آن که کی و کجا، برای مثال، در قرن هفتم و در مکه، متولد شده باشند.

بحث کليدی و کليد مباحث
حال که بنا بر ظرفيت نوشته، ناگزير از بستن اين بحث هستيم، شايان اشاره است که اگر معنی مختصر و خلاصه تقوی، مصونيت از لغزش و پرهيزکاری از لغزشها است، جا دارد دريابيم که ميدان و دامنه آن چيست و تا کجاست؟ و در همين مبحث، بايد در نظر بگيريم که مطابق دين حنيف ما، اسلام انقلابی، «تقوی» ارزش ارزشها است و همه ارزشهای شناخته شده و يا کشف شونده توحيدی و اسلامی، تنها به اعتبار محتوای گوهر تقوی که در خود دارند، معتبر و بر همين پايه قابل رده بندی هستند. همان که قرآن گفته است:
«ان اکرمکم عند الله اتقيکم».. (8).
(به طور مؤکد، کسانی از شما نزد خداوند ارجمندتر محسوبند که در مدارج تقوی برتر باشند).
اين همان پيامی است که نافی ارزشهای تبعيض آميز خونی و نژادی، تبعيض فکری و دينی، تبعيض جنسی و جنستی است و نافی همه سنن، مقررات و روابطی است که جز بر «تقوی» شناخته و بر جای باشد. اگر بررسی کنيم، اين کليد يک انقلاب دائمی و وقفه ناپذير بوده و خواهد بود، چرا که «تقوی» در پويش انسانی و اجتماع انسانی، مفهومی «پويا» دارد و يک استاندارد دگم نيست...

پانويس:___________________

- «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم -- إنّا أنزلناه فی ليلة القدر {01} و ما أدراک ما ليلة القدر {02} ليلة القدر خير مّن ألف شهرٍ {03} تنزّل الملائکة والرّوح فيها بإذن ربّهم مّن کلّ أمرٍ {04} سلام هی حتّی مطلع الفجر {05} ». (سورة97).

2- «إنّ اللّه لا يغيّر ما بقومٍ حتّی يغيّروا ما بأنفسهم وإذا أراد اللّه بقومٍ سوءًا فلا مردّ له و ما لهم مّن دونه من والٍ ». (آيه11 از سورهٴ رعد. سوره13).

3- از آيه 38 سورهٴ احزاب (سوره33)

4- اين مبحثی خارج از موضوع اين نوشته و بيشتر متناسب با عيد مبعث محمدی (ص) است. اما در حد اشارتی کوتاه، نگاه کنيم به زندگانی سراسر اعتراض بی آرام خاندان محمد (ص) به بت پرستی، نظام برده داری و سنن تحقير زنان و دختران که در حالات آن حضرت و همسرش خديجه و فرزندان و پسرخوانده هايشان زيد و علی (ع). اين در کنار چندين صاحب نام ديگر که در مجموع «احناف» خوانده می شدند و هرکدامشان کوششهايی در نفی بتها و يا معارضه با زن ستيزی و به خصوص با «دختر کشی» داشته و نام و روشهايشان در منابع تاريخی ثبت است. در همين راستا، به کسانی از بخشهای مختلف جامعه مکی بايد توجه کرد که با همه دشواريها به دعوتش پاسخ مثبت داده و به وظايف و فداکاريهای اين راه برخاستند...

5- «ذلک الکتاب لا ريب فيه هدًی لّلمتّقين» (آيهٴ 2 از سوره البقره-سوره2).

6- متن: «و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمه لّلمؤمنين و لا يزيد الظّالمين إلاّ خسارًا». (آيه82 از سوره الاسراء-سوره17).

7- از کتاب «المفردات» تأليف راغب اصفهانی که از مأخذهای معتبر در لغت قرآن است:
«التقوی جعل النفس فی وقايه مما يخاف هذا تحقيقه» (تقوی در حفاظت قرار دادن خويشتن خويش از هرچه بيم می رود که نفس -همان- محقق کند).
همين مإخذ در بيان ريشهٴ اين لغت آورده است:
«الوقاية: (مصدر فعل «وقی» ) حفظ الشيء مما يؤذيه ويضره». (وقايه حفاظت هر چيز از عوامل آزار و زيان بر آن است).

8- بخشی از آيهٴ 13 از سورهٴ حجرات (سورة49). مبالغه نيست که سوره يادشده به تشريح جزئيات همين مبحث اختصاص دارد. تعمق در اين سوره را توصيه می کنيم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر