سال 2003 را میتوان بدرستی سال بود و نبود مجاهدین نامید. سالی که میتوانست از آنها تنها نامی در تاریخ بجا بگذارد و یا با تدبیر و هوشیاری مرکزیت مجاهدین و بویژه نقش سکانداری خانم مریم رجوی و آقای مسعود رجوی این کشتی توفان زده را به سلامت از توفان بود و نبود نجات دهد و به مرحله کنونی برساند. آمریکایی ها که بعد از بمباران تمامی قرارگاههای ارتش آزادیبخش و نابود کرد تمامی زیر ساختارهای این قرارگاهها به یکباره متوجه شدند که تنها توانسته اند از مجاهدین حدود کمتر از 60 شهید و قربانی بگیرند، پس از خلع سلاح آنان به یک بازجویی 16 ماهه روی آوردند که از سوی 7 نهاد امنیتی مختلف آمریکا صورت گرفت. در این بازجویی ها که البته در بعضی موارد از برخوردهای فیزیکی غیر متعارف هم استفاده شده است، از اعضاء مجاهدین میخواستند تا به زیر پرچم آمریکایی ها بروند و دولت وقت آمریکا آنها را به کشورهای امن از جمله ایالات متحده آمریکا منتقل کند. دولت وقت آمریکا همزمان با این بازجوییها مسئله طرح استرداد مجاهدین به ایران را بر روی میز کار می آورد و در این راستا رایزنی های بسیار گسترده ای بین وزارت امور خارجه و دولت وقت آمریکا و نیز با متحدیدنشان صورت میگیرد، اما وزیر دفاع وقت آمریکا یعنی آقای دونالد رامسفلد با این طرح بشدت مخالفت میکند. در نتیجه موضوع در هیئت دولت آقای بوش به تصویب نمیرسد و از دستور کار خارج میشود. در عوض وزارت امور خارجه وقت آمریکا طرحی را برای فروپاشی نرم مجاهدین در دستور کار قرار میدهد. این طرح براندن مجاهدین از مبارزه و پاشاندن مجاهدین با وعده و وعیدهای تو خالی است تا در نهایت بتواند مجاهدین را بشدت تضعیف کند و یا بطور کلی این سازمان را بشکل نرم منهدم کنند. در همین راستا آمریکایی ها در اواخر سال 2003 در قسمت خروجی قرارگاه اشرف چادرهایی را بنا میکنند و با نصب پرچم امریکا در بالای آن و کشیدن سیاج و زنجیر دور این محل نام این محل را کمپ تیپف میگذارند تا "اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین" که با وعدههای پوشالی که از مبارزه میبرند بتوانند به این محل انتقال پیدا کنند. اما وقتی که "اعضاء جدا شده" به این کمپ آمدند با شرایطی بسیار سخت و طاقت فرسا رو به رو شدند. این شرایط رقت انگیز که گاه بهمراه ضرب و شتم آنان از سوی نیروهای نظامی آمریکایی بوده است، باعث شد که در سال 2004 و 2005 بخشی از آنان با پادرمیانی صلیب سرخ و دخالت سفارت رژیم در بغداد به ایران بروند و در ایران مورد لعن و نفرت آشنایان و اقوام خود قرار بگیرند چرا که تا قبل از آن روز آنان را به عنوان مبارز میشناختند و حال تسلیم دشمن ایران و ایرانی شده بودند. وزارت کثیف اطلاعات هم از میان آنان افرادی برای همکار انتخاب کرده و آنان را بکار گرفته و انجمنی تحت پوشش وزارت اطلاعات به نام انجمن نجات را توسعه و تقویت کرد. طرح و برنامه این واحد وزارت اطلاعات، براندن و به خیانت کشیدن مجاهدین دیگر بوده و هست که بی تردید همه در جریان اعمال کثیف آنان هستند. نظام پلید جمهوری اسلامی که بیشترین سود را از اشغال عراق برده و میبرد توانسته بود در پشت صحنه با آمریکاییها به توافقاتی برسد تا بتواند با دست باز تحت پوشش دیدارهای خانوادگی یک تعداد تلفن موبایل در اختیار تعدادی از خائنین جدا شده و مستقر در کمپ تیپف قرار دهد تا از این طریق ارتباط با وزارت اطلاعات مستمرا برقرار باشد. تشکیلات مجاهدین بعد از 16 ماه بازجویی و اثبات عدم وجود هیچگونه نشانه ای از تروریسم در میان اعضاء تشکیلات سازمان مجاهدین از سوی نهادهای امنیتی آمریکا، توانست به عنوان شهروندان غیر نظامی شامل کنوانسیون 4 ژنو شده و با برقراری ارتباطات دیپلماتیک با نیروهای آمریکایی که مسئولیت حفاظت شهر اشرف را داشتند، راهی را باز کند تا برای امرار معاش حدود 3500 نفر از اعضاء خود و توسعه اشرف که دیگر از قرار گاه اشرف به یک محل غیر نظامی به نام شهر اشرف تغییر پیدا کرده بود، مواد اولیه از بازار عراق خریداری کند تا در اشرف آنان را تبدیل به از جمله بنگالهای ( کانتینرهای) مسکونی کند و سپس در بازار عراق بفروشد. از این طریق مجاهدین توانستند ضمن امرار معاش خود بدلیل شرایط بسیار سخت و غیر انسانی "جدا شدگان از مجاهدین" در کمپ تیپف هر گونه مایحتاج آنها را نیز در پی اعلام نیازشان برآورده کنند. از جمله این درخواستهای "جدا شدگان از مجاهدین" مستقر در اشرف میتوان از تلویزیون، ضبط، غذا و انواع مختلف مایحتاجی نام برد که از مجاهدین درخواست میشده و مجاهدین با هزینه های دسترنجشان در شرایط عراق جنگ زده و تحت بحران شدید تهیه کرده بودند را در اختیار آنان قرار میدادند. متاسفانه تعدادی از این "جدا شدگان" که در بالا عرض شد، بعد از گذراندن خط سرخهای انسانی و مبارزاتی، بدلیل شرایط سخت موجود و برای نجات جان خود به هر قیمت و با گذشت زمان و با ارتباطاتی که مستمرا با تهران داشتند تبدیل به مزدوران و ماموران اطلاعاتی جدید نظام پلید جمهوری اسلامی شدند. ماموریت این نوع خائنین اطلاعات دادن در مورد عملکردهای روزانه مجاهدین که از تیپف میتوانستند ببینند بود و کار کردن روی "اعضاء جدا شده" دیگری که به خیانت نکشیده بودند. در این راستا هم رژیم همه نوع سرمایه گذاری روی آنها کرده بود. ماموران وزارت اطلاعات و سفارت رژیم هم هر از گاهی به نام دیدارهای خانوادگی به داخل تیپف رفته و انواع امکانات جاسوسی بر علیه مجاهدین در شهر اشرف را در اختیار آنان میگذاشتند. از جمله این امکانات میشود از دوربین، دوربین فیلبرداری و دوربین عکاسی نام برد. با اعتراضهای پیاپی مجاهدین به آمریکاییها، تلاشهای دوستان مجاهدین در آمریکا و مراجعات آنان به مجامع بین المللی و حقوق بشری از یک سو و تلاش های کمیساریای عالی پناهندگی از سوی دیگر بیکباره در ژانویه 2008 کمپ تیپف از سوی آمریکایی ها بسته شد و "اعضاء جدا شده مجاهدین" بدون یاری رسانی از سوی نیروهای آمریکایی و یا صلیب سرخ به اجبار از سوی آمریکایی ها از آنجا بیرون شدند و آنها باید خودشان را در شرایط بحران زده عراق به کردستان عراق میرساندند تا تحت پوشش کمیساریای عالی پناهندگی قرار بگیرند. آنهایی که به خیانت کشیده شده بودند البته با پولهای طیب و طاهر سفارت رژیم در بغداد به ترکیه و بعد کشورهای اروپایی انتقال پیدا کردند. از این میان میتوان بطور مثال از بتول سلطانی نام برد که با یک مصاحبه مطبوعاتی بر علیه مجاهدین که عکس آن ضمیمه شده است، اوج حسن نیستش را به رژیم به اثبات رسانده بود. در کتابهای مختلف خاطرات زندانیان سیاسی از طیفهای مختلف اعتقادی خوانده ام که اولین گام برای خیانت و رد کردن مرز سرخهای مقاومت در زندان، مصاحبه مدار بسته بوده است تا به این شکل مقاومت دیگر زندانیان بر سر موضع و مقاوم شکسته شود. بعضی از همین مصاحبه کنندگان کارشان به تیر خلاص زدن به رفقای قبلیشان هم میکشید و این اعلام اوج حسن نیت به دشمن ایران و ایرانی در مراحل بعدی موجب میشود که رژیم آنان را در تلویزیون سراسری ایران هم برای متوهم کردن افکار عمومی استفاده کند. در همان اولین روزها که صدها تن از "اعضاء جدا شده" از مجاهدین در شهر های مختلف عراق سرگردان بودند، آیت الله بی بی سی دایه مهربانتر از مادر شد تا این امر که اساسا مجاهدین در آن هیچ نقشی نداشتند را در افکار عمومی بر سر مجاهدین خراب کند و با فرافکنی و شیطان سازی از مجاهدین مدعی آواره کردن "اعضاء سابق سازمان مجاهدین" از سوی سازمان مجاهدین خلق شد. در همان روزها شورای ملی مقاومت اطلاعیه ای صادر کرد و در پاسخ به رادیو آیت الله بی بی سی گفت که دولت فخیمه انگلیس لطف بفرمایند به این "اعضاء جدا شده از مجاهدین" ویزا بدهند، سازمان مجاهدین به هزینه خود هواپیما کرایه میکند و تمامی آنها را به انگلیس می آورد. همزمان با این شرایط و در پی جمع شدن تعدادی از "اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین" که به خیانت کشیده نشده بودند و در خواست کمک آنان از سازمان برای انتقالشان از عراق به کشوری دیگر، آقای مسعود رجوی طی پیامی به مجاهدین مستقر در اشرف دستور دادند که: هر جور که شده، حتی اگر نیاز است ماشینهایتان را بفروشید و به این "اعضاء جدا شده" کمک مالی کنید تا آنها بتوانند خود را به یک کشور امن برسانند. مجاهدین مستقر در اشرف هم بنا به دستور رهبریشان در آغاز به تک تک آنهایی که در جلوی درب ورودی شهر اشرف جمع شده بودند مبالغی بین 1500 دلار تا حد اکثر 4000 دلار به هر نفر بنا به درخواست نیاز آنها برای هزینه کردن و رفتن به کشوری خارج از عراق، پول نقد دادند. این "جدا شده گان از سازمان مجاهدین" توانستند این موضوع را به دیگر رفقایشان در شهر های مختلف عراق بویژه در اربیل و سلیمانیه اطلاع دهند تا آنها هم به درب ورودی شهر اشرف مراجعه کرده و میزان پولی که برای خروج از عراق نیاز دارند را دریافت کنند. مجموعا سازمان مجاهدین 000 220 دلار ( دویست و بیست هزار دلار) به "اعضاء جدا شده" خود در سال 2008 کمک مالی کرد تا آنها بتوانند از عراق خارج شده و خود را به کشورهای همجوار عراق برسانند تا در آنجا بتوانند از طریق سازمان ملل به کشورهای امن برای یک زندگی شرافتمند بروند. در سال 2008 وقتی که بنده در یک جلسه ای با عزیزان مجاهد خلق در پی یک کنفرانس تلفنی با شهر اشرف متوجه این موضوع شدم به مسئولین مجاهدین شدیدا انتقاد کردم که چرا شما در این مورد اطلاعیه ای بیرون نمیدهید که افکار عمومی در جریان این موضوع قرار بگیرند. پاسخی که به بنده داده شد این بود که سازمان مجاهدین اگر میتوانست به آنها بیشتر هم کمک میکرد و اگر شرایط جنگ عراق و دست بستگی های ایجاد شده نبود اساسا نمیگذاشت که این "اعضاء جدا شده" یک چنین شرایط زجر آور تیپف را تحمل کنند و خود سازمان آنها را به کشورهای امن انتقال میداد، چنانچه که قبل از سال 2003 هر کسی که تصمیم میگرفت از مبارزه کنار بکشد و بدنبال زندگی اش برود، سازمان مجاهدین خودش ایشان را به کشوری امن و یا حداقل به کشوری خارج از عراق انتقال میداد. اما امروز با حربه های کثیفی که تعدادی خائن و بریده از مبارزه و مزدوران و همکاران جدید وزارت کثیف اطلاعات نظام پلید جمهوری اسلامی از جمله بتول سلطانی برای شیطان سازی از مجاهدین استفاده میکنند، بنده بیش از سال 2008 برایم جای تامل وجود دارد که چرا سازمان مجاهدین خلق ایران رسما اعلام نمیکند که در شرایطی که بود و نبود یک جنبش انقلابی در میان بوده است، این سازمان با سخاوتی بی اندازه و با پول دسترنج اعضاء اش دویست و بیست هزار دلار به "اعضاء جدا شده اش" کمک مالی نقدی کرده که خودشان را از عراق به کشوری خارج عراق جنگ زده و بحران زده برسانند.
۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه
نگاهی به کمک مالی 000 220 هزار دلاری سازمان مجاهدین به "اعضاء جدا شده اش" در سال 2008
سال 2003 را میتوان بدرستی سال بود و نبود مجاهدین نامید. سالی که میتوانست از آنها تنها نامی در تاریخ بجا بگذارد و یا با تدبیر و هوشیاری مرکزیت مجاهدین و بویژه نقش سکانداری خانم مریم رجوی و آقای مسعود رجوی این کشتی توفان زده را به سلامت از توفان بود و نبود نجات دهد و به مرحله کنونی برساند. آمریکایی ها که بعد از بمباران تمامی قرارگاههای ارتش آزادیبخش و نابود کرد تمامی زیر ساختارهای این قرارگاهها به یکباره متوجه شدند که تنها توانسته اند از مجاهدین حدود کمتر از 60 شهید و قربانی بگیرند، پس از خلع سلاح آنان به یک بازجویی 16 ماهه روی آوردند که از سوی 7 نهاد امنیتی مختلف آمریکا صورت گرفت. در این بازجویی ها که البته در بعضی موارد از برخوردهای فیزیکی غیر متعارف هم استفاده شده است، از اعضاء مجاهدین میخواستند تا به زیر پرچم آمریکایی ها بروند و دولت وقت آمریکا آنها را به کشورهای امن از جمله ایالات متحده آمریکا منتقل کند. دولت وقت آمریکا همزمان با این بازجوییها مسئله طرح استرداد مجاهدین به ایران را بر روی میز کار می آورد و در این راستا رایزنی های بسیار گسترده ای بین وزارت امور خارجه و دولت وقت آمریکا و نیز با متحدیدنشان صورت میگیرد، اما وزیر دفاع وقت آمریکا یعنی آقای دونالد رامسفلد با این طرح بشدت مخالفت میکند. در نتیجه موضوع در هیئت دولت آقای بوش به تصویب نمیرسد و از دستور کار خارج میشود. در عوض وزارت امور خارجه وقت آمریکا طرحی را برای فروپاشی نرم مجاهدین در دستور کار قرار میدهد. این طرح براندن مجاهدین از مبارزه و پاشاندن مجاهدین با وعده و وعیدهای تو خالی است تا در نهایت بتواند مجاهدین را بشدت تضعیف کند و یا بطور کلی این سازمان را بشکل نرم منهدم کنند. در همین راستا آمریکایی ها در اواخر سال 2003 در قسمت خروجی قرارگاه اشرف چادرهایی را بنا میکنند و با نصب پرچم امریکا در بالای آن و کشیدن سیاج و زنجیر دور این محل نام این محل را کمپ تیپف میگذارند تا "اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین" که با وعدههای پوشالی که از مبارزه میبرند بتوانند به این محل انتقال پیدا کنند. اما وقتی که "اعضاء جدا شده" به این کمپ آمدند با شرایطی بسیار سخت و طاقت فرسا رو به رو شدند. این شرایط رقت انگیز که گاه بهمراه ضرب و شتم آنان از سوی نیروهای نظامی آمریکایی بوده است، باعث شد که در سال 2004 و 2005 بخشی از آنان با پادرمیانی صلیب سرخ و دخالت سفارت رژیم در بغداد به ایران بروند و در ایران مورد لعن و نفرت آشنایان و اقوام خود قرار بگیرند چرا که تا قبل از آن روز آنان را به عنوان مبارز میشناختند و حال تسلیم دشمن ایران و ایرانی شده بودند. وزارت کثیف اطلاعات هم از میان آنان افرادی برای همکار انتخاب کرده و آنان را بکار گرفته و انجمنی تحت پوشش وزارت اطلاعات به نام انجمن نجات را توسعه و تقویت کرد. طرح و برنامه این واحد وزارت اطلاعات، براندن و به خیانت کشیدن مجاهدین دیگر بوده و هست که بی تردید همه در جریان اعمال کثیف آنان هستند. نظام پلید جمهوری اسلامی که بیشترین سود را از اشغال عراق برده و میبرد توانسته بود در پشت صحنه با آمریکاییها به توافقاتی برسد تا بتواند با دست باز تحت پوشش دیدارهای خانوادگی یک تعداد تلفن موبایل در اختیار تعدادی از خائنین جدا شده و مستقر در کمپ تیپف قرار دهد تا از این طریق ارتباط با وزارت اطلاعات مستمرا برقرار باشد. تشکیلات مجاهدین بعد از 16 ماه بازجویی و اثبات عدم وجود هیچگونه نشانه ای از تروریسم در میان اعضاء تشکیلات سازمان مجاهدین از سوی نهادهای امنیتی آمریکا، توانست به عنوان شهروندان غیر نظامی شامل کنوانسیون 4 ژنو شده و با برقراری ارتباطات دیپلماتیک با نیروهای آمریکایی که مسئولیت حفاظت شهر اشرف را داشتند، راهی را باز کند تا برای امرار معاش حدود 3500 نفر از اعضاء خود و توسعه اشرف که دیگر از قرار گاه اشرف به یک محل غیر نظامی به نام شهر اشرف تغییر پیدا کرده بود، مواد اولیه از بازار عراق خریداری کند تا در اشرف آنان را تبدیل به از جمله بنگالهای ( کانتینرهای) مسکونی کند و سپس در بازار عراق بفروشد. از این طریق مجاهدین توانستند ضمن امرار معاش خود بدلیل شرایط بسیار سخت و غیر انسانی "جدا شدگان از مجاهدین" در کمپ تیپف هر گونه مایحتاج آنها را نیز در پی اعلام نیازشان برآورده کنند. از جمله این درخواستهای "جدا شدگان از مجاهدین" مستقر در اشرف میتوان از تلویزیون، ضبط، غذا و انواع مختلف مایحتاجی نام برد که از مجاهدین درخواست میشده و مجاهدین با هزینه های دسترنجشان در شرایط عراق جنگ زده و تحت بحران شدید تهیه کرده بودند را در اختیار آنان قرار میدادند. متاسفانه تعدادی از این "جدا شدگان" که در بالا عرض شد، بعد از گذراندن خط سرخهای انسانی و مبارزاتی، بدلیل شرایط سخت موجود و برای نجات جان خود به هر قیمت و با گذشت زمان و با ارتباطاتی که مستمرا با تهران داشتند تبدیل به مزدوران و ماموران اطلاعاتی جدید نظام پلید جمهوری اسلامی شدند. ماموریت این نوع خائنین اطلاعات دادن در مورد عملکردهای روزانه مجاهدین که از تیپف میتوانستند ببینند بود و کار کردن روی "اعضاء جدا شده" دیگری که به خیانت نکشیده بودند. در این راستا هم رژیم همه نوع سرمایه گذاری روی آنها کرده بود. ماموران وزارت اطلاعات و سفارت رژیم هم هر از گاهی به نام دیدارهای خانوادگی به داخل تیپف رفته و انواع امکانات جاسوسی بر علیه مجاهدین در شهر اشرف را در اختیار آنان میگذاشتند. از جمله این امکانات میشود از دوربین، دوربین فیلبرداری و دوربین عکاسی نام برد. با اعتراضهای پیاپی مجاهدین به آمریکاییها، تلاشهای دوستان مجاهدین در آمریکا و مراجعات آنان به مجامع بین المللی و حقوق بشری از یک سو و تلاش های کمیساریای عالی پناهندگی از سوی دیگر بیکباره در ژانویه 2008 کمپ تیپف از سوی آمریکایی ها بسته شد و "اعضاء جدا شده مجاهدین" بدون یاری رسانی از سوی نیروهای آمریکایی و یا صلیب سرخ به اجبار از سوی آمریکایی ها از آنجا بیرون شدند و آنها باید خودشان را در شرایط بحران زده عراق به کردستان عراق میرساندند تا تحت پوشش کمیساریای عالی پناهندگی قرار بگیرند. آنهایی که به خیانت کشیده شده بودند البته با پولهای طیب و طاهر سفارت رژیم در بغداد به ترکیه و بعد کشورهای اروپایی انتقال پیدا کردند. از این میان میتوان بطور مثال از بتول سلطانی نام برد که با یک مصاحبه مطبوعاتی بر علیه مجاهدین که عکس آن ضمیمه شده است، اوج حسن نیستش را به رژیم به اثبات رسانده بود. در کتابهای مختلف خاطرات زندانیان سیاسی از طیفهای مختلف اعتقادی خوانده ام که اولین گام برای خیانت و رد کردن مرز سرخهای مقاومت در زندان، مصاحبه مدار بسته بوده است تا به این شکل مقاومت دیگر زندانیان بر سر موضع و مقاوم شکسته شود. بعضی از همین مصاحبه کنندگان کارشان به تیر خلاص زدن به رفقای قبلیشان هم میکشید و این اعلام اوج حسن نیت به دشمن ایران و ایرانی در مراحل بعدی موجب میشود که رژیم آنان را در تلویزیون سراسری ایران هم برای متوهم کردن افکار عمومی استفاده کند. در همان اولین روزها که صدها تن از "اعضاء جدا شده" از مجاهدین در شهر های مختلف عراق سرگردان بودند، آیت الله بی بی سی دایه مهربانتر از مادر شد تا این امر که اساسا مجاهدین در آن هیچ نقشی نداشتند را در افکار عمومی بر سر مجاهدین خراب کند و با فرافکنی و شیطان سازی از مجاهدین مدعی آواره کردن "اعضاء سابق سازمان مجاهدین" از سوی سازمان مجاهدین خلق شد. در همان روزها شورای ملی مقاومت اطلاعیه ای صادر کرد و در پاسخ به رادیو آیت الله بی بی سی گفت که دولت فخیمه انگلیس لطف بفرمایند به این "اعضاء جدا شده از مجاهدین" ویزا بدهند، سازمان مجاهدین به هزینه خود هواپیما کرایه میکند و تمامی آنها را به انگلیس می آورد. همزمان با این شرایط و در پی جمع شدن تعدادی از "اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین" که به خیانت کشیده نشده بودند و در خواست کمک آنان از سازمان برای انتقالشان از عراق به کشوری دیگر، آقای مسعود رجوی طی پیامی به مجاهدین مستقر در اشرف دستور دادند که: هر جور که شده، حتی اگر نیاز است ماشینهایتان را بفروشید و به این "اعضاء جدا شده" کمک مالی کنید تا آنها بتوانند خود را به یک کشور امن برسانند. مجاهدین مستقر در اشرف هم بنا به دستور رهبریشان در آغاز به تک تک آنهایی که در جلوی درب ورودی شهر اشرف جمع شده بودند مبالغی بین 1500 دلار تا حد اکثر 4000 دلار به هر نفر بنا به درخواست نیاز آنها برای هزینه کردن و رفتن به کشوری خارج از عراق، پول نقد دادند. این "جدا شده گان از سازمان مجاهدین" توانستند این موضوع را به دیگر رفقایشان در شهر های مختلف عراق بویژه در اربیل و سلیمانیه اطلاع دهند تا آنها هم به درب ورودی شهر اشرف مراجعه کرده و میزان پولی که برای خروج از عراق نیاز دارند را دریافت کنند. مجموعا سازمان مجاهدین 000 220 دلار ( دویست و بیست هزار دلار) به "اعضاء جدا شده" خود در سال 2008 کمک مالی کرد تا آنها بتوانند از عراق خارج شده و خود را به کشورهای همجوار عراق برسانند تا در آنجا بتوانند از طریق سازمان ملل به کشورهای امن برای یک زندگی شرافتمند بروند. در سال 2008 وقتی که بنده در یک جلسه ای با عزیزان مجاهد خلق در پی یک کنفرانس تلفنی با شهر اشرف متوجه این موضوع شدم به مسئولین مجاهدین شدیدا انتقاد کردم که چرا شما در این مورد اطلاعیه ای بیرون نمیدهید که افکار عمومی در جریان این موضوع قرار بگیرند. پاسخی که به بنده داده شد این بود که سازمان مجاهدین اگر میتوانست به آنها بیشتر هم کمک میکرد و اگر شرایط جنگ عراق و دست بستگی های ایجاد شده نبود اساسا نمیگذاشت که این "اعضاء جدا شده" یک چنین شرایط زجر آور تیپف را تحمل کنند و خود سازمان آنها را به کشورهای امن انتقال میداد، چنانچه که قبل از سال 2003 هر کسی که تصمیم میگرفت از مبارزه کنار بکشد و بدنبال زندگی اش برود، سازمان مجاهدین خودش ایشان را به کشوری امن و یا حداقل به کشوری خارج از عراق انتقال میداد. اما امروز با حربه های کثیفی که تعدادی خائن و بریده از مبارزه و مزدوران و همکاران جدید وزارت کثیف اطلاعات نظام پلید جمهوری اسلامی از جمله بتول سلطانی برای شیطان سازی از مجاهدین استفاده میکنند، بنده بیش از سال 2008 برایم جای تامل وجود دارد که چرا سازمان مجاهدین خلق ایران رسما اعلام نمیکند که در شرایطی که بود و نبود یک جنبش انقلابی در میان بوده است، این سازمان با سخاوتی بی اندازه و با پول دسترنج اعضاء اش دویست و بیست هزار دلار به "اعضاء جدا شده اش" کمک مالی نقدی کرده که خودشان را از عراق به کشوری خارج عراق جنگ زده و بحران زده برسانند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر