سايت هافينگتون پست (انگليس) – 24مرداد 1392 به قلم ديويد ايمس عضو پارلمان برای جنوب غربی و عضو کميته پارلمانی بريتانيايی برای ايران آزاد حسن روحانی، در مدت کوتاهی بعد از سوگند خوردن به عنوان رئيس جمهور، اسامی تمامی افرادی که قصد دارد در کابينه اش منصوب کند را اعلام کرد. مانند انتخاب شدن روحانی و محتوای اولين سخنرانی او به عنوان رئيس جمهور، انتخاب کابينه اش اثبات کرده است، که (روحانی) منبع خوش بينی بيش از حد در رسانه های جهانی بوده است. اين عکس العملها فقط پيشرفت تخيلی را تشويق کرده، در حالی که شاخصهای آشکار، خوش بينی آنها را که گمراه شده اند ناديده می گيرد. در يک سخنرانی تلويزيونی بعد از ادای سوگند در ۴ اوت روحانی گفت: ”من اين را صادقانه می گويم؛ ايران هرگز در جنگ با جهان خم نشده است“. اگر کسی چنين اظهاراتی را نشانه ای از ميانه روی می بيند، او يا بيش از اندازه نسبت به روحانی سخاوتمند است، يا بيش از اندازه در مورد وسعت طيف سياسی در ايران بدبين است. نداشتن سرجنگ با همه افراد، به هيچ وجه نشانه سياست خارجی معتدل و ميانه روانه نيست، اين واقعيت که روحانی يا هر رئيس جمهوری می بايستی اين ديدگاه خود را بيان کند، فقط نشان می دهد احمدی نژاد چه قدر سطح سياستهای منطقی را پايين قرار داده است. چنين وضعيتی در واقع برای محافظه کاران کاملاً مناسب است. اکنون روحانی می تواند با دو زبان، در گفتگوهای هسته يی صحبت کند، و در چشم جهان به عنوان ميانه رو ديده شود، و به راستی اين فقط آن چيزی است که او انجام داده است. به رغم اظهارات دوستانه روحانی به غرب، اظهارات او در مورد آنها تصوير ديگری را نقاشی کرده است. اولين ملاقات دو گانه او به عنوان رئيس جمهور با رئيس مجلس کره شمالی بود، که او اين ديدگاه را ابراز داشت که غرب به دنبال بهانه برای تقابل با کشورهايی است که آنها را بر سر مسأله هسته يی دوست ندارد. در همين حال، در يک کنفرانس مطبوعاتی - تلويزيونی، روحانی مجدداً بر حق نا محدود غنی سازی ايران، تأکيد کرد که تکرار شعارهای سلف خود می باشد. تفاوت اساسی اين است که روحانی بسيار ماهرتر در بازی کردن با دو طرف مسأله است. در واقع، او اين را به عنوان يکی از موفقيتهای بزرگ به عنوان مذاکره کننده هسته يی ايران به حساب آورده است. در سال ۲۰۰۳، او افتخار می کرد که هدف ديپلوماسی ايران ”ادامه کار و حرکت در هر دو جهت می باشد“ ، تقويت برنامه هسته يی اين کشور، در حين اين که اعتماد به نفس کاذب را در غرب القا می کند. شورش سوريه، به همان اندازه برنامه هسته يی ايران در يک دهه قبل، موضوع داغ بيان المللی است. او حمايت قوی خود از بشار اسد را ابراز داشته و به رئيس جمهور سوريه و نمايندگان او گفته است که ائتلاف بين دو کشور دائمی و استوار است. اين تضاد بين ظاهر و واقعيت سياستهای روحانی محدود به روابط خارجی نمی شود. اينها در انتصاب کابينه به نمايش گذاشته شده اند. در آنچه که فقط به عنوان توهين به اين مقام می تواند توصيف شود، وزارت دادگستری توسط مصطفی پورمحمدی اشغال می شود. به مراتب بيشتر از يک محافظه کار وفادار و يک حامی ثابت قدم قدرت مطلقه آيت الله، پورمحمدی يک مرتکب جنايت عليه بشريت در دوران آيت الله خمينی است. پورمحمدی نقشی فعال در قتل عام تابستان سال ۱۳۶۷ داشت. بعد از تن دادن به آتش بس در جنگ ايران و عراق، خمينی در ۱۶ ژوئيه ۱۹۸۸ (۲۵ تير ۱۳۶۷) فتوايی را امضا و در آن دستور اعدام سريع تمامی زندانيان سياسی و اعضای مقاومت ايران را صادر کرد. متهمين از جمله نوجوانان، زنان باردار و افرادی که دوران محکوميت خود را سپری کرده بودند، به دادگاههای نمايشی فرستاده شده و مورد بازجويی قرار گرفتند. چنان چه هر گونه نشانه ای از مخالفت با رژيم خمينی يافت می شد، که تقريباً در تمامی موارد وجود داشت، متهمان بدار آويخته می شدند. در اوج قتل عام، اعدامها در گروه های شش يا هفت نفره زندانيان، در هر نيم ساعت انجام شد. رقم تخمينی اعدامها بيش از ۳۰.۰۰۰نفر است که اکثريت قريب به اتفاق آن فعالان سازمان مجاهدين خلق ايران، جنبش اصلی اپوزيسيون ايران، بودند. سرنوشت تمامی اين افراد در دست افراد معدودی بود. خمينی کميسيونهای مرگ سه نفره را برای انجام فتوای خود منصوب کرد تا مرتکب اين عدالت مضحک به عنوان دادگاههای نمايشی، هزاران قربانی شوند. در ميان کسانی که شخصاً مسئول قتل عام بودند، مصطفی پورمحمدی است که در آن زمان معاون وزير اطلاعات بود و به عنوان يکی از سه عضو کميسيون مرگ در تهران خدمت کرد. کسانی که از اين قتل عام آگاهی دارند، می دانند که پورمحمدی نه فقط به دليل نقش خود در قتل عام 1988، بلکه برای طراحی ترورهای سياسی سالهای پس از آن و به خاطر جنايت عليه بشريت مجرم است. اين نوع جرم جنايی تبعيت بی چون و چرا از ولی فقيه، آشکارا چيزی است که روحانی به اصطلاح ميانه رو، خواهان دعوت از آن برای کابينه اش می باشد. چرا؟ يک دليل آن احتمالاً اين است که در قتل عام ۱۹۸۸ ايران، روحانی معاون فرمانده نيروهای مسلح بود و مطمئناً می دانست چه چيزی در حال انجام است. او نيز دستهايش به خون آلوده است و شخصی که چنين کار سياهی را مرتکب می شود، محتمل نيست که به تصوير خود به عنوان يک ميانه رو پايبند باشد. اين تصوير فقط يک توهم است، يک روش پراگماتيک برای رسيدن به هدف نگاه داشتن چيزها به همان صورت که هستند.
۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه
انتصابات کابينه روحانی کذب بودن تصوير ميانه روی او را روشن می کند - به قلم ديويد ايمس
سايت هافينگتون پست (انگليس) – 24مرداد 1392 به قلم ديويد ايمس عضو پارلمان برای جنوب غربی و عضو کميته پارلمانی بريتانيايی برای ايران آزاد حسن روحانی، در مدت کوتاهی بعد از سوگند خوردن به عنوان رئيس جمهور، اسامی تمامی افرادی که قصد دارد در کابينه اش منصوب کند را اعلام کرد. مانند انتخاب شدن روحانی و محتوای اولين سخنرانی او به عنوان رئيس جمهور، انتخاب کابينه اش اثبات کرده است، که (روحانی) منبع خوش بينی بيش از حد در رسانه های جهانی بوده است. اين عکس العملها فقط پيشرفت تخيلی را تشويق کرده، در حالی که شاخصهای آشکار، خوش بينی آنها را که گمراه شده اند ناديده می گيرد. در يک سخنرانی تلويزيونی بعد از ادای سوگند در ۴ اوت روحانی گفت: ”من اين را صادقانه می گويم؛ ايران هرگز در جنگ با جهان خم نشده است“. اگر کسی چنين اظهاراتی را نشانه ای از ميانه روی می بيند، او يا بيش از اندازه نسبت به روحانی سخاوتمند است، يا بيش از اندازه در مورد وسعت طيف سياسی در ايران بدبين است. نداشتن سرجنگ با همه افراد، به هيچ وجه نشانه سياست خارجی معتدل و ميانه روانه نيست، اين واقعيت که روحانی يا هر رئيس جمهوری می بايستی اين ديدگاه خود را بيان کند، فقط نشان می دهد احمدی نژاد چه قدر سطح سياستهای منطقی را پايين قرار داده است. چنين وضعيتی در واقع برای محافظه کاران کاملاً مناسب است. اکنون روحانی می تواند با دو زبان، در گفتگوهای هسته يی صحبت کند، و در چشم جهان به عنوان ميانه رو ديده شود، و به راستی اين فقط آن چيزی است که او انجام داده است. به رغم اظهارات دوستانه روحانی به غرب، اظهارات او در مورد آنها تصوير ديگری را نقاشی کرده است. اولين ملاقات دو گانه او به عنوان رئيس جمهور با رئيس مجلس کره شمالی بود، که او اين ديدگاه را ابراز داشت که غرب به دنبال بهانه برای تقابل با کشورهايی است که آنها را بر سر مسأله هسته يی دوست ندارد. در همين حال، در يک کنفرانس مطبوعاتی - تلويزيونی، روحانی مجدداً بر حق نا محدود غنی سازی ايران، تأکيد کرد که تکرار شعارهای سلف خود می باشد. تفاوت اساسی اين است که روحانی بسيار ماهرتر در بازی کردن با دو طرف مسأله است. در واقع، او اين را به عنوان يکی از موفقيتهای بزرگ به عنوان مذاکره کننده هسته يی ايران به حساب آورده است. در سال ۲۰۰۳، او افتخار می کرد که هدف ديپلوماسی ايران ”ادامه کار و حرکت در هر دو جهت می باشد“ ، تقويت برنامه هسته يی اين کشور، در حين اين که اعتماد به نفس کاذب را در غرب القا می کند. شورش سوريه، به همان اندازه برنامه هسته يی ايران در يک دهه قبل، موضوع داغ بيان المللی است. او حمايت قوی خود از بشار اسد را ابراز داشته و به رئيس جمهور سوريه و نمايندگان او گفته است که ائتلاف بين دو کشور دائمی و استوار است. اين تضاد بين ظاهر و واقعيت سياستهای روحانی محدود به روابط خارجی نمی شود. اينها در انتصاب کابينه به نمايش گذاشته شده اند. در آنچه که فقط به عنوان توهين به اين مقام می تواند توصيف شود، وزارت دادگستری توسط مصطفی پورمحمدی اشغال می شود. به مراتب بيشتر از يک محافظه کار وفادار و يک حامی ثابت قدم قدرت مطلقه آيت الله، پورمحمدی يک مرتکب جنايت عليه بشريت در دوران آيت الله خمينی است. پورمحمدی نقشی فعال در قتل عام تابستان سال ۱۳۶۷ داشت. بعد از تن دادن به آتش بس در جنگ ايران و عراق، خمينی در ۱۶ ژوئيه ۱۹۸۸ (۲۵ تير ۱۳۶۷) فتوايی را امضا و در آن دستور اعدام سريع تمامی زندانيان سياسی و اعضای مقاومت ايران را صادر کرد. متهمين از جمله نوجوانان، زنان باردار و افرادی که دوران محکوميت خود را سپری کرده بودند، به دادگاههای نمايشی فرستاده شده و مورد بازجويی قرار گرفتند. چنان چه هر گونه نشانه ای از مخالفت با رژيم خمينی يافت می شد، که تقريباً در تمامی موارد وجود داشت، متهمان بدار آويخته می شدند. در اوج قتل عام، اعدامها در گروه های شش يا هفت نفره زندانيان، در هر نيم ساعت انجام شد. رقم تخمينی اعدامها بيش از ۳۰.۰۰۰نفر است که اکثريت قريب به اتفاق آن فعالان سازمان مجاهدين خلق ايران، جنبش اصلی اپوزيسيون ايران، بودند. سرنوشت تمامی اين افراد در دست افراد معدودی بود. خمينی کميسيونهای مرگ سه نفره را برای انجام فتوای خود منصوب کرد تا مرتکب اين عدالت مضحک به عنوان دادگاههای نمايشی، هزاران قربانی شوند. در ميان کسانی که شخصاً مسئول قتل عام بودند، مصطفی پورمحمدی است که در آن زمان معاون وزير اطلاعات بود و به عنوان يکی از سه عضو کميسيون مرگ در تهران خدمت کرد. کسانی که از اين قتل عام آگاهی دارند، می دانند که پورمحمدی نه فقط به دليل نقش خود در قتل عام 1988، بلکه برای طراحی ترورهای سياسی سالهای پس از آن و به خاطر جنايت عليه بشريت مجرم است. اين نوع جرم جنايی تبعيت بی چون و چرا از ولی فقيه، آشکارا چيزی است که روحانی به اصطلاح ميانه رو، خواهان دعوت از آن برای کابينه اش می باشد. چرا؟ يک دليل آن احتمالاً اين است که در قتل عام ۱۹۸۸ ايران، روحانی معاون فرمانده نيروهای مسلح بود و مطمئناً می دانست چه چيزی در حال انجام است. او نيز دستهايش به خون آلوده است و شخصی که چنين کار سياهی را مرتکب می شود، محتمل نيست که به تصوير خود به عنوان يک ميانه رو پايبند باشد. اين تصوير فقط يک توهم است، يک روش پراگماتيک برای رسيدن به هدف نگاه داشتن چيزها به همان صورت که هستند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر