۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه

«شش خواهر دلاورم و يک برادرم»

اعتصاب غذا در لیبرتی


اين جا مرا ببينيد! با جسم لاغرم!
کم مانده است تا بپرد جان ز پيکرم
آيا صدای من به شما هم رسيده است؟
آيا به گوشتان رسيده نفسهای آخرم؟
در بادهای ظلم زمان برگ برگ برگ
چون گل به هر کرانه و ميدانچه پرپرم
اين جا مرا ببينيد با دست بسته ام
52گلوله، سرب، نشسته ست بر سرم
در خاطرم نشينند هر دم به دخمه ای
شش خواهر دلاورم و يک برادرم
لب بسته ام به طعم حيات و غذا و نان
آخر به خشک می رسد، لب بستن ترم
با اين همه برابر سيلاب ظلم وجور
سدم، ستونم برجم، بارو و سنگرم
آن يالهای همت اگر دشت پست شد
من قله ام ستيغم من برج خاورم
حتی هوای شرق اگر بوی خون گرفت
راه نفس ببندم و دم بر نياورم
خود را به من گره بزنيد ای مخاطبان
من يک صفم، مدافع يک خلق و کشورم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر