يا علی، درحلقه ايم با تو و چون حلقه، بر دريم
هجدهم ذيحجه، عيد سعيد غدير، سالروز معرفی مولای متقيان، علی عليه السلام، بر همه مسلمانان جهان بخصوص بر پيروان و رهروان راستين او مبارک باد.
عيد غدير، عيد معرفی علی (ع) به عنوان «مولای مؤمنان»، تنها يک شادی اختصاصی شيعيان نيست چراکه پيام و محتوای اين عيد به تمام پيروان محمد (ص) اعم از شيعه و سنی تعلق دارد. چنانچه فرمان پيامبر(ص) در اين روز، توسط انبوهی از معروفترين صحابه آن حضرت نقل و روايت شده است، شامل خلفای راشدين (ابوبکر و عمر)، همسران پيامبر (عايشه و ام سلمه)، دشمنان علی مانند طلحه و زبير و آن دسته از صحابه که شيعه علی شناخته می شدند، مانند سلمان و ابوذر و نامهای معروف ديگر. به عبارت ديگر، همه گرايشهای موجود درميان صحابه پيامبر(ص) عملاً خود را شريک و موظف در ابلاغ اين مهم ديده اند.
شمار کليه صحابه يی که ماجرای روز غدير را برای ديگر مسلمانان بازگفته اند در دست نيست اما تنها آن گروه که روايتشان به قرنهای دوم و سوم هجری يعنی عصر تأليفات اسلامی رسيد و با ثبت شدن در کتابهای معتبر اين دوران از گزند حوادث، محفوظ و به دست ما رسيده است، بيش از 110نفر می باشد که ماجرای غدير و حديث معروف پيامبر(ص) در شأن علی (ع) را به حد تواتر و قطعيتی بی نظير رسانده و در کتابهای حديث و تاريخ اسلامی ثبت شده است. درميان رويدادهای تاريخ اسلام، کمتر رويدادی را می توان سراغ گرفت که توسط اين همه گواه معتبر و نامور روايت شده باشد.
افزون بر اين، باز هم مطابق روايتهای جمعی از صحابه، آن روز، يعنی هيجدهم ماه ذيحجه از سال دهم هجری، که اهميت «ولايت علی» توسط پيامبر(ص) در «غدير خم» به عموم مسلمانان ابلاغ شد، روز «تکميل دين» اسلام و «تماميت يافتن» اين «نعمت خداوند» بوده و آيات معينی از قرآن به همين مناسبت نازل شده است. برای همين، عيد غدير را به عنوان يادبودی مبارک که ياد آور تکميل و تماميت دين حنيف اسلام است، بايد پر جاذبه ترين عيدهای اسلامی دانست. عجبی نيست که پيشوايان خاندان پيامبر(ص) بسی بر اين جاذبه برتر تأکيد داشته اند. برای مثال، بيان امام صادق ( ع)، امام ششم شيعيان، را می توان ياد آوری کرد که در روايت «فرات ابن ابراهيم» آمده است.
فرات می گويد: از آن حضرت پرسيدم آيا روزی هست که از فطر، اضحی، عرفه و جمعه برتر باشد؟ امام صادق ( ع) پاسخ داد: «آری، برترين روزها آن روزی است که خداوند، دين اسلام را تکميل نمود… روزی که پيامبر(ص) امام علی (ع) را منصوب فرمود».
قابل توجه است که به رغم سمپاشيهای شديد که دشمنان مختلف و بخصوص معاويه و خلفای بعدی بنی اميه برضد علی (ع) روا داشته و دههاسال اين پيشوای مظلوم را در منابر و اجتماعات و خطبه های جمعه سب و لعن می کرده اند، نتوانستند فضيلت علی و اهميت عيد غدير را به فراموشی بدهند. چنين است که می بينيم، بزرگان اهل سنت در قرنهای بعدی، بابت تجليل از عيد غدير با شيعيان شريک بوده و ازجمله، بسياری بزرگان اهل سنت در قرون ميانی، اين عيد را بزرگ می داشته اند، مانند «بيرونی» که در کتاب معروفش «الآثار الباقيه» می نويسد: «اين روز ازجمله اعيادی است که مورد توجه و اعتنای اهل اسلام است». قرنها پيش از بيرونی هم نمونه محدث و مورخ مشهور «خطيب بغدادی» جلب نظر می کند که با آوردن حديثی از پيامبر(ص) بر اهميت غدير خم تصريح دارد.
حديث غدير خم
موسم حجة الوداع بود، يعنی تنها نوبت و آخرين باری که پس از هجرت، پيامبر(ص) توانست در موسم حج و مناسک اين شعائر بزرگ شرکت کند. اين سفر حج، تنها 2ماه مانده به وفات آن حضرت صورت گرفت و لذا به عنوان «حجة الوداع» (حج خداحافظی) معروف شده است. در اين حج با شکوه، عامه مردم فراخوانده شده بودند تا هرکسی بتواند در حج شرکت کند.
در خلال اين موسم و روزهای حج، پيامبر(ص) خطابه خود معروف به «خطبه حجة الوداع» را در اجتماع بزرگ مسلمانان ايراد نمود و در خلال آن، نزديک بودن وفات خويش را به عموم خبر داد. در اين خطابه، پيامبر(ص) وصايای چندی در زمينه امور دينی و اجتماعی را مطرح فرموده و پس از بيان هر کدام، خطاب به حاضران می پرسيد: «آيا ابلاغ کردم» ؟ و پس از پاسخ مثبت مردم، روی به آسمان می کرده و عرضه می داشت: «خداوندا گواه باش».
آن حضرت در اين خطابه خاص به موضوع جانشينی خود نيز اشارتی داشت و فرمود:
«پس از من گمراه نشويد و به کفر برنگرديد که برخی مالک و صاحب اختيار ديگران شوند همانا که من درميان شما باقی گذاشته ام چيزهايی را که مادام که به آنها چنگ زده و بياويزيد، گمراه نخواهيد شد: کتاب خداوند و عترتم، اهل بيت خودم».
سپس فرمود: «هل بلغت» ؟ و جماعت انبوه حاضر پاسخ دادند: «آری». سپس رو به آسمان نموده و عرض کرد: «اللهم فاشهد». و در اينجا پيامبر(ص) گفت: «شما همه تان مسئول هستيد پس آنان که امروز حاضر و شاهدند به غايبان ابلاغ کنند».
قابل توجه است که پيامبر(ص) به صراحت از اين گمراهی و بازگشت به کفر، بيم می داد که مبادا «استبداد» قدرتمندان و «طبقات برخوردار» و تبعيضهای طبقاتی باز گردند و لذا چنانکه خوانديم، تصريح فرمود: «گمراه نشويد و به کفر برنگرديد که برخی مالک و صاحب اختيار ديگران شوند».
البته، مطابق مأخذهای متعدد، پيش ازاين هم که هنوز اعلام علنی وفات قريب الوقوع حضرتش مطرح نشده بود، پيامبر(ص) بارها با اين پرسش از جانب برخی صحابه مواجه می شده که: آن حضرت چه کسی را عهده دار جانشينی خود معين می کند؟ از اين پرسشها کاملاً بر می آيد که مسلمانان عصر نخستين، نه تنها از امکان وفات پيامبر(ص) غافل نبوده و از اهميت مسأله جانشينی بی خبر نبودند، بلکه در مواردی هم جويای نظر پيشوای خويش شده بودند که البته بسيار طبيعی است چراکه سخن از شخصی به اهميت پيامبر(ص) است که از يک سو راهبر قلب و عقل گروندگان خالص اسلام بوده و ازسوی ديگر در رأس کشور و نظام جديد التأسيس بزرگی قرار داشته که به تازگی قلمروش به تمامی وسعت «جزيرةالعرب» گسترش يافته بود آن هم با چنان نفوذ و قدرتی که ـ برای مثال ـ توانسته بود در همان حج خداحافظی، آن انبوه جمعيت را صرفاً برای عبادت خداوند و به دور از هرگونه اجبارات استبدادی، در مراسم شعائر حج گرد آورد، بخصوص که بسياری از اين دريای جمعيت، مانند حاجيان منطقه يمن يا حضرموت و… بايستی هزاران کيلومتر را بر پشت شتر و کجاوه چنان طی می کردند که در موسم معين به مراسم برسند.
پس تا آنجا که به نگرانيهای بر حق مردم و مؤمنان برمی گردد، اين انتظاری غريب نبود که پيامبر(ص) به موضوع حساس و خطير جانشينی خود و زعامت آينده بپردازد، آن قدر که اگر چنين نکرده بود، جای پرسش بود که به چه علت؟
شايد بسياری از حاضران و صحابه در آن موسم از خود می پرسيدند که چرا محمد (ص) به رغم آنکه به اهميت جانشينی «عترت» و «اهل بيت» خود پرداخته است اين امر را صورت قطعی نمی دهد و برای جانشين خويش از عموم مردمان و صحابه بيعت نمی گيرد؟ ليکن به هر دليل، مراسم و ايام حج بدون چنان تعيين نهايی و بيعت گرفتنی با يک جانشين معين گذشت و پيامبر(ص) و ساير مسلمانان به طور جمعی رهسپار بازگشت شدند تا که در مسير بازگشت، ماجرای «غدير» پديد آمد.
روز هيجدهم ماه ذيحجه بود و تنها يک هفته از عيد قربان می گذشت که در مسير بازگشت از مکه به منزلگاه «جحفه» نزديک شده و دقيقاً به «غدير خم» رسيده بودند. نقطه يی که پس از آن، راه اهالی مدينه، يمن و مناطق گوناگون از يکديگر جدا می شد و گرد آمدگان روزهای حج، ناگزير از وداع و جدايی بودند. اينجا بود که رويداد روز «غدير خم» به ترتيب زير محقق شد:
وحی خداوند به پيامبرش فرود آمد که:
«ای پيامبر، آنچه را که از جانب پرودگارت بر تو فرود آمده، ابلاغ کن و گر نه رسالت خداوندی را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از مردمان در امان نگاه می دارد».
اين بود که پيامبر فرمان داد تا همگی به هنگام نماز ظهر فراهم آيند. موعد ظهر برای آن بود که کاروانهای دنبالی برسند و به کاروانهای پيش افتاده هم ابلاغ شد تا بدان نقطه بازگردند و کامل شدن گردهمايی تا وسط روز طول می کشيد.
پس از نماز در صفوف پرعظمت يکصد هزارنفری، پيامبر ص بر فراز سکويی که با روی هم چيدن پشتيهای شتران ترتيب داده بودند، بالا رفت و خطابه يی جامع ايراد فرمود و آنگاه خطاب به جمعيت حاضر پرسيد: «آيا چنين نيست که من نسبت به جان و مال شمايان، از خودتان اولی هستم» ؟ حاضران پاسخ دادند، آری ای رسول خدا.
اين جا، پيامبر دست علی را که اينک در کنارش ايستاده بود، کاملاً بلند کرد و فرمود: «هرکسی من مولای او هستم، اين علی، مولای اوست» و سپس از مردم پرسيد: «آيا ابلاغ کردم» ؟ که پاسخ دادند: آری. آن وقت دست به دعا برداشته و چنين دعا کرد: «خداوندا مواليان علی را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش و يارانش را ياری فرمای».
سخنان پيامبر که تمام شد، مردمان، شامل معروفترين صحابه، به دور علی ريخته و با وی دست می داده و تبريک می گفتند.
و سپس، هنوز جمعيت متفرق نشده، اين آيه قرآن نازل شد که:
«امروز، کافران از طمع دوختن به دينتان نا اميد شده اند پس هراسی از آنان نداشته باشيد و پروای من (خداوند) کنيد، امروز دينتان را برای شما به کمال رسانيدم و نعمتهای خويش بر شما را تماميت بخشيدم و اين اسلام را به عنوان دينتان بر شما پسنديدم».
چنانکه اشاره کرديم، برخی مؤمنان و صحابه پيامبر(ص) نياز به تعيين جانشين توسط آن حضرت را درک می کرده و در اين باب، پرسشهايی را مطرح کرده بودند اما هيچ مدرکی گواهی نمی دهد که ميان تيزهوش ترين مؤمنان بزرگوار عصر نخست، کسی پی برده باشد که در اسلام و قرآن هنوز جای پيام و فرمانی خالی است، آنچنان که هنوز اصل ديانت ناقص، و نعمت اسلام نا تمام مانده است. آن هم موضوعی که پيامبر(ص) در مطرح کردنش ترديدهايی دارد و نياز به اخطار ازطريق وحی و آيه «تبليغ» (آيه 67مائده) است تا موضوع را برملا و مطرح کند.
اينک اما به مصداق «معما چو حل گشت آسان شود»، پی بردن به نقصانی که بود، چه بسا چندان دشوار نباشد بخصوص که پيش از هرکسی، کلام خدا در قرآن از آن پرده برداشته و ـ چنان که خوانديم ـ تصريح دارد که چيزی در اسلام، کم و ناقص بود و با ابلاغ «ولايت علی»، تازه از امروز است که «دينتان را برای شما به کمال رسانيدم و… اسلام را به عنوان دينتان بر شما پسنديدم». شايد به همين دليل بود که تمام آن يکصد هزار نفر شاهدان روز غدير، شامل چهره های معروف که پيام اين ولايت را از پيامبر(ص) شنيدند، جز شادمانی از خود بروز نداده و با تبريک گويی به علی (ع) واکنش نشان دادند.
تعيين پيشوای «فدای حد اکثر»
نتيجه اينکه، پيام ژرف غدير اگر چه در محتوا پاسخی برای مسأله جانشينی پيامبر(ص) را با خود دارد، اما اين تنها به معنی تعيين يک زمامدار برای چند يا چند دهسال کوتاه آينده نبود، بلکه سخن از درس و فرمانی فراتر است که روح تماميت بخش دين شمرده می شود، يعنی ارزانی داشتن کسی که مؤمنان به نشان عبوديت خداوند به او سر سپرده باشند و نه صرف پاسخ به مسأله يی با برد زمانی محدود، يعنی جانشينی سياسی. چرا، که نمی شود جماعتی چونان ابراهيم خليل (ع) معتقد به دين توحيدی «با فدای حداکثر» باشند و بخصوص در همان هفته، در حج استثنايی «حجة الوداع» (مناسکی به يادبود بنيانگذار کعبه يعنی همان ابراهيم) شرکت داشته باشند، اما برايشان مشخص نباشد که در اجرای همان «فدای حداکثر»، بايد سرشان را به کدامين پيشوا و رهبری بسپارند، کسی که بايد مانند محمد (ص)، اختيار جان و مالشان را داشته باشد.
مقوله عقيدتی و تاريخی «ولايت علی»
حقيقت اين است که اگر موضوع غدير خم تنها برای تعيين زمامداری جانشين، در کرسی قدرت سياسی برای پس از پيامبر بود، نه خود رويداد عظيم غدير و نه حرکت تاريخ آينده اسلام بدانسان شکل نمی گرفت که عملاً گرفت.
«راه» تازه گشوده در غدير برای موحدان، همانا «ولايت علی» بود به معنی پذيرفتن اولويت فرمان و رهنمودش بر همه چيز، بر جان و مال و…، و به همان نسق و اولويتی که پيامبر، پيش يا پس از زمامداری مدينه، نسبت به مؤمنان حقيقی داشت.
می دانيم شخص علی (ع) درنظر همه اهل اسلام، بيش از آن که يک شخص باشد سمبل و بيان يک روش بود: روش توحيد.
علی در زندگی عقيدتيش، چيزی برای خود نداشت، نه جنگی برای منافع خود و نه صلحی برای مصالح شخصی و نه حب و بغض خصوصی. آنچه در قلب علی جريان داشت و به وی انگيزه می داد، امتداد دعوت و خواسته های حبيبش محمد (ص) بوده است. همانکه به جای خويش، چيزی نبود جز ترجمان خواسته های خداوند. پس، چه منتی بر موحدان از اين بالاتر که خداوند با معرفی علی (ع) در غدير، ادامه و استمرار راه رهبری دين و عقيده را برای راهيان توحيد هموار و کامل کرد.
از غدير، ديگر برای پيروان موحد محمد (ص) مشخص شد که تنظيم چنان رابطه ی ولايت عقيدتی که مؤمنان با آن حضرت داشتند، گرفتار بن بست و آخر خط نيست و هم در حيات و هم در صورت فقدان محمد (ص) با علی (ع) پيموده خواهد شد و لاجرم پس از علی (ع) هم به همان نمط، با کسی که به جز علی، او هم تجسم و ترجمان توحيد باشد. باری، البته بايد او را شناخت از راه معرفی پيامبر(ص) يا به همان ترتيبی که گروه معروف به شيعيان علی درميان صحابه پيامبر(ص)، او را پيش از معرفی شدنش در غدير به همين صفت می شناختند.




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر