نمايش واقعی اعتدال توسط دولت حسن روحانی جهان را تکان داد. به تلافی 17پاسدار به هلاکت رسيده (بر اساس آمار اوليه)، 16زندانی سياسی فوراً اعدام شدند. داستان چگونه بود؟
صبح روز 4آبان خبرگزاريهای رژيم از هلاکت، 17پاسدار در سراوان خبر دادند. شيخ اعتدال بلافاصله آه و ناله کنان به صحنه آمد، «تسليت گفت»، فرمان «پيگيری» صادر کرد و خواست که «گزارش آن را هر چه سريعتر ارائه کنند». فرمان با سرعت بی سابقه يی اجرا شد. البته با رعايت کامل اعتدال، يعنی به تلافی 17پاسدار، فقط 16زندانی سياسی بلافاصله اعدام شدند (بگذاريم که روز بعد رسانه های رژيم اعلام کردند 14پاسدار به هلاکت رسيده اند و اعتدال کمی خدشه دار شد!). گزارش هم همان طور که شيخ اعتدال خواسته بود، خيلی سريع داده شد. دادستان ارتجاع در زاهدان گزارش را از طريق تلويزيون به عرض رساند: «اين افراد (16زندانی سياسی) صبح شنبه در پاسخ به اقدام تروريستی شب گذشته سراوان اعدام شدند. ما پيش از اين در خصوص پاسخ قاطع اخطار داده بوديم».
ملاحظه می کنيد که اگر از عملی شدن ساير وعده های دجالگرانهٴ شيخ اعتدال هيچ خبری نيست، لااقل در ريختن خون بی گناهان تحت عنوان «انتقام» سرعت چقدر بالاست.
اظهارات علنی دادستان ارتجاع به راستی تکان دهنده است. به صراحت و آشکارا می گويد 16زندانی سياسی «در پاسخ به اقدام تروريستی شب گذشته» به فاصله چند ساعت اعدام شدند. آيا اعترافی آشکارتر از اين وجود دارد که نشان دهد دستگاه قضاييه يک رژيم دقيقاً دستگاه جنايت و کشتار و تروريسم است؟ راستی چرا رژيم آخوندی به چنين اعتراف رسوايی تن داد؟ آن هم در شرايطی که در آستانهٴ دور بعدی مذاکرات اتمی، به شدت به بزک کردن چهرهٴ پر جنايت و فريبش نياز دارد؟ ميزان رسوايی را می توان از سراسيمگی سردمداران اعتدالگرا فهميد که چند ساعت بعد همان جلاد را برای ماستمالی کردن اعتراف به صحنه فرستادند. دادستان مزدور ارتجاع در تلويزيون ظاهر شد تا بگويد پرونده های اعدام شدگان از مدتها قبل تکميل و حکم اعدام مورد تأييد بوده است. اقدامی که مايهٴ رسوايی مضاعف برای دولت شيخ اعتدال است. راستی چرا به اين رسوايی دادند؟ آيا نمی دانستند چنين اظهاراتی چه معانی حقوقی و قانون شکنانه يی در بر دارد؟ چگونه می توان گفت نمی دانستند، البته که می دانستند، ولی يک امر حياتی برای نظام در حال فروپاشی باعث تن دادن به آن شد. ضرورت و فوريت دلگرمی دادن به پاسداران و بسيجيهای وحشت زده و در حال ريزش. برای رژيمی که احساس می کند مهار سرکوب در جامعه را دارد از دست می دهد. بله اين نياز حياتی است که اعلام علنی و آشکار جنايت و حتی تبليغ برای آن را ضروری می کند. جنايت عريانی که قابل توصيف نيست، تروريسم افسارگسيخته دولتی ساده ترين نامی است که می توان بر آن گذاشت. در اين مورد دو نکته قابل ذکر است:
اول اين که اين جنايت مايهٴ شرم جهان در قرن بيست و يکم است. جهانی که ملل متحد و کميساريای حقوق بشرش وجود اين جانور وحشی را تحت عنوان نظام ولايت فقيه به رسميت شناخته و با آن معامله و گفتگو و مماشات می کند. جانوری که به اوليه ترين حقوق انسان، به اعلاميه جهانی حقوق بشر، به اخلاق و شرف قضايی جهان تجاوز می کند و پنجه های خون آلودش را به نمايش هم می گذارد.
دوم اين که اين جنايت نشان و نمود برجستهٴ ديگری از تنگنای نفس گير رژيم ولايت فقيه در محاصره بحرانها و در رويارويی با مردم و مقاومت ايران است. تنگنا اين است که اگر به چنين وحشيگريهايی دست نزند، با کابوس قيامهای سراسری و انفجار خشم متراکم جامعه روبه روست و وقتی سرکوب را تشديد می کند و جنايت را مرتکب می شود، با پيامدهای رسوايی جهانی و مضاعف شدن خطر انفجار اجتماعی مواجه می شود. آثار اين بن بست و خطر انفجار اجتماعی در درون رژيم تشديد جنگ باندی است. امری که فروپاشی نظام را تسريع می کند. دست زدن به اين جنايت هولناک و افزودن بر شمار اعدامهای جمعی نشان ضعف فزايندهٴ رژيمی است که کابوس سرنگونی را به چشم می بيند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر