با گذشت هر روز، حلقه طناب بحرانها بر گردن رژيم تنگتر می شود. به ويژه هر چه به دور بعدی گفتگوهای اتمی نزديکتر می شويم.
منظور از بحرانها فقط تحريم نيست. تحريم يک رشته از سلسله بحرانهای نظام ولايت است. کار رژيم به جايی رسيده که هر حادثه می تواند به يک بحران تبديل شود. مثل به هلاکت رسيدن 14پاسدار در سراوان. يک حادثه، که در بستر بحران امنيتی به تهديد جدی تبديل می شود، آثارش در بن بست سرکوب می ريزد و عرصه را بر رژيم تنگتر می کند. روزنامه دولتی ايران وابسته به حسن روحانی، در شمارهٴ امروزش اين واقعيت را بيان کرده است: «اهداف حمله تروريستی در سراوان، بحران سازی عليه ديپلوماسی اعتدال». کيهان خامنه ای اين بحران را با آتش مقايسه کرده و نوشته: «يکی از اصلی ترين ويژگی های آتش، سرايت سريع آن است… اگر مرزداران جلو خرابکاران و عوامل استکبار را نگيرند، ناامنی حتی تا قلب پايتخت و بيخ گوشمان هم خواهد آمد. سريعتر و راحت تر از آنچه که بتوانيم حتی تصورش را بکنيم».
ملاحظه می کنيد که چطور يک حادثه برای رژيم به جدی ترين بحران تبديل می شود، چرا؟ چون بحرانهای متعدد ريشه يی، مثل بسترهای عميقی هستند که وقتی حادثه يی اتفاق ميفتد، بلافاصله در يکی از اين بسترها فعال می شود و تا اعماق درون رژيم اثر می گذارند.
نمونهٴ ديگری که اين روزها شاهدش هستيم، اوجگيری جنگ باندها بر سر نصب و جمع کردن تابلوهای ضدآمريکايی در شهر تهران است. تابلوها يا به نوشته مطبوعات آخوندی «بيل بردهای صداقت آمريکائی»، در خيابانهای تهران نصب شد. اين کار توسط دار و دسته هايی ازباند خامنه ای انجام شد. بلافاصله شهرداری رژيم در هماهنگی با دولت حسن روحانی اين تابلوها را جمع کرد. سخنگوی اين شهرداری گفت تابلوها توسط افرادی خودسر نصب شده بودند. مطبوعات باند خامنه ای جمع آوری اين تابلوها را علامت وادادگی و دلدادگی باند رقيب به آمريکا قلمداد کردند و آنها را به باد حمله گرفتند.

متقابلاً باند رفسنجانی نصب اين تابلوها را اقدامی با هدف سنگ اندازی در مسير ديپلوماسی و خارج شدن از تنگنای تحريمها دانستند. دعوا به مجلس ارتجاع کشيد و بخشی از بگومگوهای جلسه يکشنبه را به خود اختصاص داد. در حالی که اين جلسه برای دادن رأی اعتماد به 3 وزير کابينهٴ روحانی تشکيل شده بود.
ملاحظه می کنيد که يک حادثه يعنی نصب و جمع آوری تابلوهای ضدآمريکايی چگونه در بستر بحران درونی رژيم عميق و گسترده می شود.
موارد مشابه، در بستر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی نيز جريان دارد و روزنامه های رژيم را به صحنهٴ جنگ باندها تبديل کرده است.
اين بحرانها به هم پيوسته و لاعلاج هستند. يعنی رژيم ولايت فقيه هيچ راهی برای پايان دادن به آنها ندارد. هر اقدامی برای پايان يک بحران، خود به بحران ديگری در درون رژيم تبديل می شود. مثلاً می بينيم که رفتن پای ميز مذاکره برای پايان دادن به بحران اتمی و تحريمها، چگونه جنگ قدرت در رأس نظام را شدت داده است. اين از ماهيت نظام ولايت فقيه ناشی می شود. بن بستها، بحرانها و جنگهای باندی ناشی از آنها، فروپاشی درونی را تسريع می کند و به اين ترتيب مسير سرنگونی رژيم به دست مردم و مقاومت هرچه هموارتر می شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر