۱۳۹۲ دی ۱۱, چهارشنبه

هادی خرسندی : بالانشین






سگ تعجب کند چه هاری تو
خر به حیرت که چه حماری تو

افعی از لانه سر کشـد بیرون
بــه شهادت که کفچه ماری تو

هرکسی نقشی از تو می بیند
نقش باز تمـــــــــام عیاری تو

نزد همکاســـــه چپاولگـــــــر
کامیـــــــــــون پر از دلاری تو

بهر آن مطــــرب مجیزه نواز
پرده هــای سه تار و تاری تو

در نگـاه جــــــــــــوان آزاده
گــه اوین، گه قزلحصاری تو

مادر داغدیــــده را در چشم
پیک مرگــی، طناب داری تو

در نگاه زنی فـــــرو در خاک
آخریـــن سنگ سنگساری تو

گرچه بالا نشسته ای، ناکس
باز بیقدر و خار و خواری تو*

روزگارت به ختــــــــــم میآید
گرچه خود ختم روزگاری تو
--------------------------
*«من از بیقدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد از این بالانشینی ها»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر